امروز جلوی ایینه وایساده بودم
امروز جلوی ایینه وایساده بودم...
این دختری که میدیدم خود خودم بودم...
فقط یکمی تا حدودی لاغرتر شده بودم...لبام خشک خشک شده بود...
چشمام قرمز بود...
یکم که بیشتر دقت میکردم...
تنم میلرزید...
یکمی رگای سم باد کرده بود...
بیشتر که دقت میکردم...
میدیدم چیزی ازم نموند...
این دختری که میدیدم خود خودم بودم...
فقط یکمی تا حدودی لاغرتر شده بودم...لبام خشک خشک شده بود...
چشمام قرمز بود...
یکم که بیشتر دقت میکردم...
تنم میلرزید...
یکمی رگای سم باد کرده بود...
بیشتر که دقت میکردم...
میدیدم چیزی ازم نموند...
- ۶۵۳
- ۲۶ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط