{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز جلوی ایینه وایساده بودم...

امروز جلوی ایینه وایساده بودم...
این دختری که میدیدم خود خودم بودم...
فقط یکمی تا حدودی لاغرتر شده بودم...لبام خشک خشک شده بود...
چشمام قرمز بود...
یکم که بیشتر دقت میکردم...
تنم میلرزید...
یکمی رگای سم باد کرده بود...
بیشتر که دقت میکردم...
میدیدم چیزی ازم نموند...
دیدگاه ها (۲۹)

اووووفـــ بهـ مناســـبتـ سررفــــتنـ حــوصلـہهــــرکے هـــرچ...

جـــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــغـجج...

واے میخواستمـ دخمـل خـوبے بشمااااصنـ انگار صلاحـ نیسـ اروم و...

مـــــــنـ اونـ دخــــــــــــــــتـــر ...

سکوت پیستPart:³⁸(ویو جونگ کوک)وقتی مری رو توی اتاقم دیدم ی ف...

Fate

پارت ۷وبو ا.تچشمام رو باز کردم. هنوز احساس خستگی میکردم. یکم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط