{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز جلوی ایینه وایساده بودم...

امروز جلوی ایینه وایساده بودم...
این دختری که میدیدم خود خودم بودم...
فقط یکمی تا حدودی لاغرتر شده بودم...لبام خشک خشک شده بود...
چشمام قرمز بود...
یکم که بیشتر دقت میکردم...
تنم میلرزید...
یکمی رگای سم باد کرده بود...
بیشتر که دقت میکردم...
میدیدم چیزی ازم نموند...
دیدگاه ها (۲۹)

اووووفـــ بهـ مناســـبتـ سررفــــتنـ حــوصلـہهــــرکے هـــرچ...

جـــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــغـجج...

واے میخواستمـ دخمـل خـوبے بشمااااصنـ انگار صلاحـ نیسـ اروم و...

مـــــــنـ اونـ دخــــــــــــــــتـــر ...

برده عمارت جئون

ادامه پارت 92چشم باز کردم و نگاش کردم به مامان نگاه کرد که ک...

جادویی عشق part ۷۵ولع تجربه طعم لباش داشت دیوونه ام میکرد من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط