گفتا که میبوسم تورا, گفتم تمنا میکنم
گفتا که میبوسم تورا, گفتم تمنا میکنم
گفتا اگر بیند کسی, گفتم که حاشا میکنم
گفتا ز بخت بد اگر, ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری, او را ز سر وا میکنم
گفتا که تلخی های می گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم, آنرا گوارا میکنم
گفتا چه میبینی بگو, در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا میکنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما میکند
گفتم که با یغماگران باری مدارا میکنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی میخرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا میکنم
گفتا اگر ازکوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صدسال دگر امروز و فردا میکنم....
گفتا اگر بیند کسی, گفتم که حاشا میکنم
گفتا ز بخت بد اگر, ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری, او را ز سر وا میکنم
گفتا که تلخی های می گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم, آنرا گوارا میکنم
گفتا چه میبینی بگو, در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا میکنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما میکند
گفتم که با یغماگران باری مدارا میکنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی میخرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا میکنم
گفتا اگر ازکوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صدسال دگر امروز و فردا میکنم....
- ۱.۴k
- ۱۱ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط