{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☘️بین خونه ی ما و خونه ی همسایه بود؛

☘️بین خونه ی ما و خونه ی همسایه بود؛
درخت توت رو میگم!!
اواسط بهار که میشد، شاخه هاش پر بود از شاتوت های سیاه و درشت !!
مامانم و خانوم همسایه ، سبدها رو از شاتوت پر میکردن و باهاش شربت و مربا درست میکردن!!
طفلک درخت توت!
آخر و عاقبت خوبی نداشت!
پاییز و زمستون برگاش که میریخت،کل حیاط با برگهاش پوشیده میشد!
آقای همسایه و بابا به توافق رسیدن که جونشو بگیرن!
هرچی اصرار کردیم که گناه داره، کوتاه نیومدن!
یه روز که از مدرسه اومدم، دیدم تنه ی درخت توت سیاه شده!!
آره آتیشش زده بودن!!
دلم واسش سوخت عین حکایت
،،سزای دست بی نمک شکستنه،، واسش پیش اومده بود!!☘️

📎عکس از افسانه جان
https://wisgoon.com/afsane_h


❤️پ‌.ن:هنوزم بعد از ۱۲ سال خواب میبینم گریه میکنه...دلم واسش پرکشید...البته همسایه مون گفتش که از پای درخت ، دوباره رشد کرده...مغز درگیرم بنویس ❤️

📝#آرام_نوشت☘️
#آرام_نوشت
#نوشته
#دلنوشته
دیدگاه ها (۰)

"کلاغ عاشق"کلاغه دلش گرفته بودکلاغ سیاه پاپتیپرید رو شاخه ی ...

☘️میخوام یه حکایت که از پدربزرگم شنیده م بگمپدربزرگم تعریف م...

●وقتی فکر میکردی یه دوست عادیه ■pt27

زیر سایه‌ی آشوبگر p16

🍷ارباب و برده🩸

*پارت هفدهم*

پارت 3 فصل 3 راهیه بهشت 🪐🌙اینو که گفت انگار روی زخم کنده شد ...

قسمت ۶۲ و ۶۳🔹 #او_را ... 62اعصابم واقعا خورد شده بود!به مام...

سلام سارا هستم...قبلا داستانمو نوشته بودم ولی دوستان درخواست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط