{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هزار بار چمدان بسته بودم اما نرفته بودم

هزار بار چمدان بسته بودم اما نرفته بودم!
من آدم رفتن نبودم آخر...
برمیگشتم گاه به یک صدا، گاه به یک نگاه...
او رفت اما...
آسان، راحت و جای خالی ام را پر کرد
با هر چه گزینه که روی میزش بود...
من آدم رفتن نبودم...
آمده بودم برای ماندن...

ناهید_سعادتیان
دیدگاه ها (۱)

دور نباشدر این دنیاے کوچک؛در این آغوش دنج؛نزدیک تر باش،از رو...

من و عشق و دل دیوانهبساطی داریمعقل هی فلسفه می‌بافدو ما می‌خ...

کاش آنقدر که در سرم بودیکنارم داشتمت..

دوست داشتن که لباس تن نیستکه هر وقت دلت نخواست عوضش کنیخدا ن...

پیوند نفرت P3ـــــــــــــــــــــهفت ماه بعد...جکسون با صور...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۵۷دخترک عاشق. خم شد سپس موهای جیمین...

چند پارتی از جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط