{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی عذاب اور

زندگی عذاب اور «۲۲»
هانما:: به من ربطی نداره
اینوپی:: انقدر زر نزن
لامپا خاموش روشن شدن *
کوکو:: عامممم... حتما عتصالی کرده
بازم خاموش شدن و وقتی روشن شدن دراکن غیب شد*
کوکو:: این داستان دیگه خیلی داره چیز میشه
اینوپی چسبید به کوکو*
کوکو:: اینوپیی😐
اینوپی:: خو میترسمممم
کازوتورا:: بسه دیگه بیاین دونبال بقیه بگردیم
چیفویو بغض داشت*
باجی:: چیفو خوبی؟
چیفویو با بغض:: اره ولی.... چیکو رو میخام..
باجی:: پیداش میکنیم نترس
هانما:: انقدر به یه بچه ی مهده کودکی وابسته نشو
مایکی به هانما لگد زد و چیفویو هم همینجور*
مایکی و چیفویو هم زمان:: بفهم راجبه چیکو چیمیگی عوضیی
صدای خنده دختر بچه*
چیفویو:: این صدا...
همه:: چیکوو
کوکو:: همه این صداها از اون اتاقه کوفتیههه چرا نمیزاری برین داخلشش
چیفویو:: اتاقه مامانمههه
هانما:: مامانت مردهههه
چیفویو::......
باجی:: هانما انقدر زر نزننن
کوکو::: چیفویو حالت خوبه؟
چیفویو:: عوهوم.ـ...( بغض
اینوپی:: باید بریم تو اتاق
چیفویو میخاست کیلیده اتاقو برداره ولی کیلید نبود*
چیفویو:: کلید نیستتت
باجی:: اخرین بار کی برشداشتی؟
چیفویو:: ۱ سال پیش...
کیساکی:: خوب بدبخت شدیم
یهو تمامه شیشه ها شکست*
ادامه دارد...
« ببخشید طولانی نبود *
دیدگاه ها (۲)

فئودور

زندگی عذاب اور«۲۳»یهو دراکن و میتسویا ضاحر شدن*کوکو:: عه.. ...

وای قلبمم🫠من چویا میخاممممم🫠

زندگی عذاب اور «۲۱»به جای میتسویا یه چاله ی پره خون بود*دراک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط