{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش میتوانستم برات ننویسم بلکه بگویم کاش می توانستم عمق چ

کاش میتوانستم برات ننویسم بلکه بگویم کاش می توانستم عمق چشمانم را برایت معنی کنم یا حتی طپش قلبم را برایت نقاشی کنم تا ببینی که چه بر من میگذرد اما نمی توانم خیلی وقت است که دارم فعل نمیتوانم را صرف میکنم اما هر چه تلاش کردم نشد باز هم این حرف "ن"صرف نشد این یعنی نمی توانم بگویم چقدر دوست دارم‌،چقدر گاه و بیگاه دلتنگت میشوم چقدر زیباست وقتی با تو حرف میزنم شکوه صداقت را در چشمانت میبینم و این صداقت به من میگوید که تو مرا دوست نداری بغض نمیکنم بغضهایم را در گذشته ها جا گذاشتم فقط لبخندی میزنم،چشمهایم را به غیر از تو به هیچکسی ارزانی نداشتم نَکِه بخواهم وفاداریم را به رخ بکشم،بلکه رفتم گشتم اما نشد هیچ چشمی چشم تو نشد..نبود بعد از تو میخواهم بروم جهانم را بگردم ببینم جهان غیر از تو خبری هم هست!منکه بعید میدانم کل جاذبه دنیا چشمان توست کاش میشد چشمهایم را قانع کنی من نگاه با محبت از سر ترحم را نمیخواهم هرگز نخواستم برای همین تا قبل از اینکه ترحُم بیاید من میروم..شاید بعضی رازها همیشه باید راز بماند مثل راز چشمان من که هیچ وقت گشوده نشد.
دیدگاه ها (۲)

پروانه جان

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

😏🖤 اینجا دیگه راز «وارث» جدی‌تر میشه و یه سورپرایز هم برای ا...

دوباره تنها شده ام ،دوباره دلم هوای تو را کرده.خودکارم را از...

#نامه_ای_برای_پــــــدربه نام خداوند مردان مرد روزگار و مردا...

نشد که موسم قربانی ام صدا بزنمتــــــو را خدا بگذارید دست و ...

خدایا ڪسے غیر از تــوبا مَــــטּ نیستــــ...خـــــــــــــــ...

فرشته ی منحتی وقتی کنارمی دلم برایت تنگ استدلم هوای لمس تنت ...

بارها برایم پیش آمده آنقدر زیاد که دیگر حسابش از دستم در رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط