{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔

شب شده بود

بارون آرومی می‌بارید و صدای قطره‌های بارون از پشت پنجره شنیده می‌شد

مانیا برای چک کردن حال جیمین وارد اتاق شد

جیمین کنار پنجره نشسته بود و به بیرون نگاه می‌کرد

+ هنوز بیدارید؟

- آره

مانیا چند قدم جلو رفت

+ حالتون خوبه؟

جیمین جواب نداد

مانیا متوجه شد نگاه جیمین روی یک قاب عکس روی میز مونده

عکس یک دختر جوان بود

مانیا چند لحظه به عکس نگاه کرد اما چیزی نپرسید

جیمین خودش گفت:

- اسمش لیا بود

مانیا به سمتش برگشت

+ نامزدتون بود؟

جیمین سرش رو تکون داد

- آره

چند ثانیه سکوت کرد

- قبل از تصادف همه چیز خوب بود

- با هم برنامه‌های زیادی برای آینده داشتیم

مانیا آرام روی صندلی نشست

+ چی شد؟

جیمین نگاهش رو از پنجره گرفت

- یه روز همه چیز عوض شد

- تصادف کردم

- وقتی به هوش اومدم دکتر بهم گفت ممکنه دیگه نتونم مثل قبل راه برم

مانیا چیزی نگفت

جیمین ادامه داد:

- اولش فکر می‌کردم لیا کنارم می‌مونه

- هر روز می‌اومد بیمارستان

- بهم می‌گفت همه چیز درست میشه

جیمین لبخند تلخی زد

- منم باورش کردم

مانیا آرام پرسید:

+ پس چی شد؟

جیمین چند لحظه سکوت کرد

- بعد از چند ماه رفتارش عوض شد

- کمتر می‌اومد

- کمتر زنگ می‌زد

- و هر بار که می‌دیدمش انگار دیگه نمی‌دونست با من چطور رفتار کنه

مانیا به آرامی گفت:

+ و بعد ترکتون کرد؟

جیمین سرش رو پایین انداخت

- یه روز اومد و گفت نمی‌تونه ادامه بده

- گفت زندگی‌ای که قرار بود داشته باشیم دیگه وجود نداره

مانیا ناراحت شد

+ این خیلی بی‌رحمانه بوده

جیمین نگاهش کرد

- شاید

- ولی اون روز فهمیدم نباید به کسی وابسته بشم

+ شما هنوز دوستش داشتید؟

جیمین جواب نداد

چند ثانیه بعد گفت:

- آره

- خیلی بیشتر از چیزی که باید

مانیا آرام گفت:

+ پس چرا ازش متنفر نیستید؟

جیمین به عکس نگاه کرد

- چون یه زمانی دلیل لبخندم بود

- نمی‌تونم تمام خاطرات خوبم رو فقط به خاطر پایان بدش فراموش کنم

مانیا ساکت موند

جیمین ادامه داد:

- ولی از اون روز به بعد هر کسی که بهم نزدیک شد رو پس زدم

+ حتی پرستارها رو؟

جیمین لبخند خیلی کوتاهی زد

- مخصوصاً اونا

مانیا خندید

+ پس منم باید برم؟

جیمین برای چند لحظه بهش نگاه کرد

- نمی‌دونم

+ چرا؟

جیمین نگاهش رو دوباره به بارون دوخت

- چون تو هنوز نرفتی

مانیا چیزی نگفت

جیمین برای اولین بار احساس کرد شاید...

همه آدم‌هایی که وارد زندگی‌اش می‌شوند، قرار نیست در نهایت ترکش کنند


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۰)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕صبح روز بعدمانیا زودتر از همیشه بیدار شد...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓صبح روز بعدمانیا طبق معمول وارد اتاق جیم...

فالوشه @army_vk

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏صدای بارون کل عمارت رو پر کرده بودخانم پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط