⁴⁵
⁴⁵
یک ساعت بعد
خیلی ترافیک بود رسیدم فرودگاه
کوک: خانم
👩🏼✈️: بله بفرمایید
کوک: هواپیما به مقصد (...) کی حرکت میکنه؟
👩🏼✈️: متاسفم دیر رسیدید رفتند و الان سوار هواپیما هستند
کوک: هواپیما پرواز کرده؟
👩🏼✈️: هنوز نه ده دقیقه دیگه پرواز میکنه
کوک: میشه پرواز نکنه هرچی میخواهید بهتون میدم ولی این هواپیما پرواز نکنه
👩🏼✈️: اقا حالتون خوبه
کوک: خانم کیم ا/ت و جئون یونجو هم داخل پرواز هستند
👩🏼✈️: یه لحظه صبر کنید بله هستند
کوک:ممنون
سریع رفتم طبقه بالا و از شیشه های بزرگ فرودگاه به هواپیما نگاه میکردم
کوک: یونجو... ا/ت... نباید من رو تنها بزارید
👨🏻✈️:اقا حالتون خوبه
کوک: نهه
👨🏻✈️: بفرمایید اب بخورید
کوک: ممنون
👨🏻✈️: نگران نباشید بلیت هست میتونید دو ساعت دیگه به مقصد (...) بگیرید
کوک: اره میگیرم من نباید زن و بچم رو از دست بدم
نگاهی به هواپیما کردم شروع کرد به حرکت کردن و بعد از چند ثانیه صبر کرد
کوک: چه اتفاقی داره میفته؟
شیشه های بزرگ فرودگاه شروع به لرزیدن کردند و هواپیما آتش گرفت و اژیر خطر به صدا در اومد
کوک: نه نه چرا؟ چرا
👨🏻✈️: اقا باید از اینجا دور بشی
کوک: زن و بچم داخل اون هوپیماست باید نجاتشون بدممم
👨🏻✈️: اقا اروم باشید لطفا ماشین های اتش نشانی نزدیک هستند
کوک: نههه
نور اتش اون هواپیما شب رو روز کرده بود حس میکردم تو جهنمم نه بخاطر اینکه اتش رو دیدع بودو بخاطر اینکه ا/ت و یونجوم رو دارم از دست میدم دستم رو گرفتند و داشتند از فرودگاه به بیرون میرفتیم که چشمام سیاهی رفت و بیهوش شدم
یک ساعت بعد
چشمام رو باز کردم
دیدم تو بیمارستانم
جی هون: جونگکوک خوبی؟
کوک: ا/ت یونجو 😭
جونگ وو: چرا گریه میکنی داداش
هایون: چه اتفاقی افتاده؟
کوک: هیچی هیچی نشده
هایون: شاید بخاطر ندیدن ا/ت باشه ا/ت و یونجو فردا میان
کوک: نه نمیان
هایون: یعنی چی؟
کوک: اون ها دیگه هیچوقت نمیان
چشمم خورد به تلویزیون که هواپیما رو نشان میداد
جونگ وو: این همون هواپیماست که یک ساعت پیش اتش گرفت
جی هون: عه اینه گفتند کمتر از یک ساعت کامل هواپیما اتش گرفته و همه ی مسافر ها مردند
هایون: وایی نه
جی هون: جونگکوک چرا گریه میکنی؟
کوک: چون ا/ت و یونجو داخل اون هواپیما بودن
هایون: چی؟ ا/ت که باید برگرده نه بره
کوک: اومد ولی سوءتفاهمی بین ما اتفاق افتاد و رفت و سوار هواپیما شد این هواپیما... 😭
هایون: نه نه این دروغه
کوک: من چرا باید دروغ بگم..
هایون: ا/تتتتتت
👩🏽⚕️: خانم ارومتر اقایون ارومتر گریه کنید چه اتفاقی افتاده
هایون: خانم کانگ
👩🏽⚕️: هایون چیشده؟ اقای جئون خوب هستید؟
هایون: ا/ت داخل اون هواپیما بوده...
👩🏽⚕️: چی؟ ا/ت؟ نهه...
#فیک
#سناریو
یک ساعت بعد
خیلی ترافیک بود رسیدم فرودگاه
کوک: خانم
👩🏼✈️: بله بفرمایید
کوک: هواپیما به مقصد (...) کی حرکت میکنه؟
👩🏼✈️: متاسفم دیر رسیدید رفتند و الان سوار هواپیما هستند
کوک: هواپیما پرواز کرده؟
👩🏼✈️: هنوز نه ده دقیقه دیگه پرواز میکنه
کوک: میشه پرواز نکنه هرچی میخواهید بهتون میدم ولی این هواپیما پرواز نکنه
👩🏼✈️: اقا حالتون خوبه
کوک: خانم کیم ا/ت و جئون یونجو هم داخل پرواز هستند
👩🏼✈️: یه لحظه صبر کنید بله هستند
کوک:ممنون
سریع رفتم طبقه بالا و از شیشه های بزرگ فرودگاه به هواپیما نگاه میکردم
کوک: یونجو... ا/ت... نباید من رو تنها بزارید
👨🏻✈️:اقا حالتون خوبه
کوک: نهه
👨🏻✈️: بفرمایید اب بخورید
کوک: ممنون
👨🏻✈️: نگران نباشید بلیت هست میتونید دو ساعت دیگه به مقصد (...) بگیرید
کوک: اره میگیرم من نباید زن و بچم رو از دست بدم
نگاهی به هواپیما کردم شروع کرد به حرکت کردن و بعد از چند ثانیه صبر کرد
کوک: چه اتفاقی داره میفته؟
شیشه های بزرگ فرودگاه شروع به لرزیدن کردند و هواپیما آتش گرفت و اژیر خطر به صدا در اومد
کوک: نه نه چرا؟ چرا
👨🏻✈️: اقا باید از اینجا دور بشی
کوک: زن و بچم داخل اون هوپیماست باید نجاتشون بدممم
👨🏻✈️: اقا اروم باشید لطفا ماشین های اتش نشانی نزدیک هستند
کوک: نههه
نور اتش اون هواپیما شب رو روز کرده بود حس میکردم تو جهنمم نه بخاطر اینکه اتش رو دیدع بودو بخاطر اینکه ا/ت و یونجوم رو دارم از دست میدم دستم رو گرفتند و داشتند از فرودگاه به بیرون میرفتیم که چشمام سیاهی رفت و بیهوش شدم
یک ساعت بعد
چشمام رو باز کردم
دیدم تو بیمارستانم
جی هون: جونگکوک خوبی؟
کوک: ا/ت یونجو 😭
جونگ وو: چرا گریه میکنی داداش
هایون: چه اتفاقی افتاده؟
کوک: هیچی هیچی نشده
هایون: شاید بخاطر ندیدن ا/ت باشه ا/ت و یونجو فردا میان
کوک: نه نمیان
هایون: یعنی چی؟
کوک: اون ها دیگه هیچوقت نمیان
چشمم خورد به تلویزیون که هواپیما رو نشان میداد
جونگ وو: این همون هواپیماست که یک ساعت پیش اتش گرفت
جی هون: عه اینه گفتند کمتر از یک ساعت کامل هواپیما اتش گرفته و همه ی مسافر ها مردند
هایون: وایی نه
جی هون: جونگکوک چرا گریه میکنی؟
کوک: چون ا/ت و یونجو داخل اون هواپیما بودن
هایون: چی؟ ا/ت که باید برگرده نه بره
کوک: اومد ولی سوءتفاهمی بین ما اتفاق افتاد و رفت و سوار هواپیما شد این هواپیما... 😭
هایون: نه نه این دروغه
کوک: من چرا باید دروغ بگم..
هایون: ا/تتتتتت
👩🏽⚕️: خانم ارومتر اقایون ارومتر گریه کنید چه اتفاقی افتاده
هایون: خانم کانگ
👩🏽⚕️: هایون چیشده؟ اقای جئون خوب هستید؟
هایون: ا/ت داخل اون هواپیما بوده...
👩🏽⚕️: چی؟ ا/ت؟ نهه...
#فیک
#سناریو
- ۵۶.۴k
- ۲۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط