{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو حق نداری

تو حق نداری
عاشق کسی بمانی که سالهاست رفته
تو مال کسی نیستی که نیست
تو حق نداری
اسمِ دردهای مزمنت را عشق بگذاری
می‌توانی مدیونِ زخم‌هایت باشی اما
محتاجِ آنکه زخمیَت کرده نه ...
دست بردار
از این افسانه‌های بی‌ سر و ته که به نامِ عشق
فرصت عشق را از تو می‌گیرد
آنکه تو را زخمی خود می‌خواهد
آدم تو نیست
آدم نیست و
تو سال هاست
حوای بی آدمی
حواست نیست ...
دیدگاه ها (۱)

صدات میکردم جوابمودادی بانگات صدات میکردممیگفتی جونم بشه فدا...

[ تو چه میدانی؟!که دختری در گوشه ای از این شهرغوطه ور در حرف...

وقتی که دلم پره ازهمه چی...

درکوی نیک نامان ماراگذر ندادندگرتونمیپسندیتغییرده قضارا...

برف ها را از موهایم بتکانچروک های زیر چشمم را بردارناخن هایم...

خون و عسل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط