{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_3
سوار ماشین شدم با سرعت به سمت کلبه جنگلی حرکت کردم.
جنگل تو تاریکی فرو رفته بود..
از ماشین پیاده شدم بعد از باز کردن قفل در وارد کلبه شدم ..
دستم رو پریز برق رفت و کلبه روشن شد..
صدای زنگ کلبه اومد که درو وا کردم..
زنی با پوست بیش از اندازه سفید و لب های ژل زده بود..
بنظر خوب میومد برای یک شب !
با صدای نازکش از فکر بیرون اومدم..
±رامون نمیدی داخل ؟
نیشخندی زدم از جلوی در کنار رفتم..وارد که شد دختر بچه ای که دستشو گرفته بود هم وارد شد ..
زن مانتو کوتاهشو در آورد تاپ مشکی رنگشو در معرض دید گذاشت.
نگاهی به دختر کوچولوی کنارش انداختم که سرشو پایین انداخته بود ..
نزدیکش شدم دستمو زیر چونه اش گذاشتم و سرشو بالا آوردم:
_اسمت چیه؟
لرزون نگاهشو به چشمام دوخت:
+پ..ن..پناه!
دستی به موهاش کشیدم:
_لازم نیست بترسی کوچولو جات امنه!
دستی روی شونه ام نشست که نگاهم افتاد به زنِ!
با عشوه لب زد:
±چه اسمی رو قراره امشب صدا کنم؟
بی توجه بهش به دختر بچه اشاره کردم..
_این کیه؟
±دخترمه آقا!
خودمو روی مبل انداختم
_شباهتی بهت نداره!اون خیلی جذابه..
پوست سبزه اش و اندام توپرش راحت چشممو گرفته بود ..
±اون شبیه پدرش شده!
سری تکون دادم.‌.و نگاهمو به دختر کوچولوی روبروم دادم..
لپ های سرخش با اون چشمای سبز رنگش جذاب ترش کرده بود..
دیدگاه ها (۰)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_2دستم روی میز نشست تمام وسای...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_1اهورا:_تمام رفتار هاتونو آق...

آغوش عشق در کنار مافیا . پسش زدم بدنم از حرص میلرزید لعنت ! ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط