{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکم، اعدام بود...

حکم، اعدام بود...
اعدامی لحظه ای مکث کرد و بوسه ای بر طناب دار زد
دادستان گفت :این چه کاریست؟ زندانی خنده ای کرد و گفت:
بیچاره طناب نمیزاره زمین بیفتم، ولی آدم ها بدجور زمینم زدن..!
دیدگاه ها (۱)

دید پنهان انفجار اشکار

رز آبی پارت ۳۲

چندپارتی تهیونگ

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟗چند روز بعد...جیمین و مانیا بیشتر از قب...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

دردسرهای بچه داری پارت۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط