Part ...
Part:64. #ریاست_عشق
𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝𝐞𝐧𝐜𝐲.𝐨𝐟.𝐥𝐨𝐯𝐞.
بعد حدود یه ساعت جلسه تموم شد
ته زودتر از بقیه کتشو برداشت و سمت اتاقش رفت منم پشت سرش افتادم دنبالش
توی اتاقش رفتیم و درو بست
کتشو روی مبل انداخت و سمت من برگشت
نگاهش عصبانی بود با همون لحن جدیش گفت
_برو بیرون
+تا نگی چته نمی رم
_گفتم چیزیم نیست داری زیادی شلوغش می کنی
نیش خندی زدم و نگاهم و به پایین دادمو این باز جدی نگاهش کردم
+ هر جور دوست داری ،ولی دیر یا زود می فهمم
بعدم هم بدون اینکه منتظر شم حرفش و بزنه از اتاق بیرون رفتم
که دستمو توسط کسی گرفته شد
و منو دنبال خودش می کشوند
+جئون ولم کن
بدون اینکه حتی نگاهی بهم بکنه منو سمت اتاقش برد و درو قفل کرد
نگاه تیزمو سمتش بردم
+ چه مرگته
بدون اینکه چیزی بگه سمت کشوش رفت و یه برگه برداشت و داد دستم
+این چیه؟
_بخونش می فهمی
کاغذ رو باز کردم
وصیت نامه پدرم بود
شروع کردم به خوندن نامه
امید وارم این نامه سالم به دستت رسیده باشه
دختر عزیزم می دونم هیچ وقت پدر خوبی برایت نبودم هیچ وقت به حرف ها و نظرت توجه نمی کردم ،فکر می کردم تو دختر کوچکی هستی که از پس خودش بر نمی آید
من تورا مجبور به یک ازدواج اجباری کردم بدون اینکه نظر تو را بپرسم یا به تو فرصت بدهم
می دانم برای این حرف ها دیر است و اگر این نامه را می خوانی به این معناست که دیگر من پیش تو نیستم
اما تو باید از حقیقت باخبر شوی
مادرت بر اثر بیماری نمرد
نگاهم متعجبم رو از روی کاغذ گرفتم و دوباره آن تیکه را خواندم
درست می بینم یعنی تمام مدت به من دروغ گفته بودن،
پدر بزرگت مافیایی قدرتمند بود او دو فرزند داشت یک دختر و یه پسر
پسرش در سن کم از خانواده ترد شد و به همین دلیل پدربزرگت دخترش را وارث اموالش کرد
مادرت در سن بیست و پنج سالگی رییس بعدی شرکت شد و پدربزرگت فوت کرد درست
همون زمان...
شرایط :«۶ لایک
۶ کامنت
نفری دوتا
𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝𝐞𝐧𝐜𝐲.𝐨𝐟.𝐥𝐨𝐯𝐞.
بعد حدود یه ساعت جلسه تموم شد
ته زودتر از بقیه کتشو برداشت و سمت اتاقش رفت منم پشت سرش افتادم دنبالش
توی اتاقش رفتیم و درو بست
کتشو روی مبل انداخت و سمت من برگشت
نگاهش عصبانی بود با همون لحن جدیش گفت
_برو بیرون
+تا نگی چته نمی رم
_گفتم چیزیم نیست داری زیادی شلوغش می کنی
نیش خندی زدم و نگاهم و به پایین دادمو این باز جدی نگاهش کردم
+ هر جور دوست داری ،ولی دیر یا زود می فهمم
بعدم هم بدون اینکه منتظر شم حرفش و بزنه از اتاق بیرون رفتم
که دستمو توسط کسی گرفته شد
و منو دنبال خودش می کشوند
+جئون ولم کن
بدون اینکه حتی نگاهی بهم بکنه منو سمت اتاقش برد و درو قفل کرد
نگاه تیزمو سمتش بردم
+ چه مرگته
بدون اینکه چیزی بگه سمت کشوش رفت و یه برگه برداشت و داد دستم
+این چیه؟
_بخونش می فهمی
کاغذ رو باز کردم
وصیت نامه پدرم بود
شروع کردم به خوندن نامه
امید وارم این نامه سالم به دستت رسیده باشه
دختر عزیزم می دونم هیچ وقت پدر خوبی برایت نبودم هیچ وقت به حرف ها و نظرت توجه نمی کردم ،فکر می کردم تو دختر کوچکی هستی که از پس خودش بر نمی آید
من تورا مجبور به یک ازدواج اجباری کردم بدون اینکه نظر تو را بپرسم یا به تو فرصت بدهم
می دانم برای این حرف ها دیر است و اگر این نامه را می خوانی به این معناست که دیگر من پیش تو نیستم
اما تو باید از حقیقت باخبر شوی
مادرت بر اثر بیماری نمرد
نگاهم متعجبم رو از روی کاغذ گرفتم و دوباره آن تیکه را خواندم
درست می بینم یعنی تمام مدت به من دروغ گفته بودن،
پدر بزرگت مافیایی قدرتمند بود او دو فرزند داشت یک دختر و یه پسر
پسرش در سن کم از خانواده ترد شد و به همین دلیل پدربزرگت دخترش را وارث اموالش کرد
مادرت در سن بیست و پنج سالگی رییس بعدی شرکت شد و پدربزرگت فوت کرد درست
همون زمان...
شرایط :«۶ لایک
۶ کامنت
نفری دوتا
- ۲۰۲
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط