{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خشت اول را نهاده مردک معمار کج

خشت اول را نهاده مردک معمار کج

اندک اندک تا ثریا رفته آن دیوار کج

راستی هرگز نبینی در سرای کج‌مدار

بر در و دیوار بینی میخ آن نجار کج

در شفاخانه اگر رفتی ببینی بی‌درنگ

دکتر و جمع پرستار است با بیمار کج

در سپاه و ارتش و حتی بسیج و انتظام

افسر و سرباز با سرهنگ و با سردار کج

گر چه کاسب‌ها حبیبان خدا هستند لیک

زرگر و مسگر و آن عطار با سمسار کج

پرس و جو کردم بدانم حال دارا و ندار

دیدم آن دارای ما با مردم ِ نادار کج

رفتم از آمار بیکاران بدانم لاجرم

شد هویدا دفتر و ارقام با آمار کج

پیش یک خیاط رفتم تا مرا دوزد لباس

دوخت شلواری و اما خشتک شلوار کج

از برای شکوه رفتم پیش قاضی القضات

در ترازوی عدالت سنجش و معیار کج

هر چه دیدم کج و اما راست دیدم چوب دار

متهم با قاضیان در گفتن اقرار کج

قاب سیما را گشودم تا مرا گوید خبر

هر چه گفتند و شنیدم جمله در اخبار کج

فارغ از دنیا شدم، رفتم بهشت مردگان

مرده‌شوی و قبرکَن با شیخ در گفتار کج

واعظی گفتا به منبر از بهشت زورکی

دیدم او هم حرف زد البته با حضار کج

حال می‌دانی چرا اندر خم یک کوچه‌ایم

چون‌که در مُلکِ عجم بی‌دین و هم دین‌دار کج

هاتفی گفتا سلیمان راه را کج می‌روی!

شاعران هم در بیان و جمله در کردار کج

مار کج هرگز نخواهد رفت در سوراخ خویش

کی به مقصد می‌رسد آنجا که باشد بار کج؟
دیدگاه ها (۲)

کـــســـی که ســلــول انــفـــرادی را ســاخــت مـــی دانــسـ...

یعنی فیش حقوقت توحلقم❗️به من درس قناعت داده بودیمرا با فقر ع...

https://telegram.me/nanioushanدیروز پس از یک هفته که مگسی در...

هرچه کُنی بُکن مَکُن تَرکِ من ای نگار منهرچه بَری بِبَر مَبَ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط