{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد

همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد

زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد

 

سر مغرور من ! با میل دل باید کنار آمد

که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد

 

مرنج از بیش و کم چشم از شراب این و آن بردار

که این ساقی به قدر « تشنگی » پیمانه می سازد

 

مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم

که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

 

به من گفت ای بیابان گرد غربت ! کیستی ؟ گفتم    :

پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد

 

مگو شرط دوام دوستی دوری ست ، باور کن

همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۴)

هرگاه یک نگاه به بیگانه می کنیخون مرا دوباره به پیمانه می‌کن...

ماجرای من و تو، باور باورها نیستماجرایی است که در حافظه ی دن...

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتیکو رفیق رازداری! کو دل پر...

غم خوار من به خانه‌ی غم ها خوش آمدیبا من به جمع مردم تنها خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط