{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش میشدکه در آن لحظه عریان شدنت

کاش میشدکه در آن لحظه عریان شدنت
بتوانم لب خود را بزنم بر دهنت

آنقدر لب بفشارم به لب چون عسلت
تا لبم داغ شود از تب بالای لبت

دست را حلقه کنم دور مدار بدنت
عرق داغ تنم پخش شود روی تنت

و در آن لحظه اگرباز کنی موی سرت
نفسم بند شود از هیجان نفست

ولی افسوس که رفتی ونشد در بغلت
دست را حلقه زنم بر شریان کمرت

حال من مانده ام و عکس تو و پیرهنت
و اتاقی که در آن مانده فقط عطر تنت
دیدگاه ها (۳)

دِلتنگــــــــــــم. . .دِلتنــــــگ کســــﮯ ڪــه هیــــــچڪ...

ﺷﺐ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻫﻤﻪﻣﯽﮔــــﻮﯾﻨﺪ :ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺧـــــﻮﺍﺏﻫﺎﯼ ﺧﻮﺷﯽ ﺭﺍ ﺁﺭﺯﻭﻣ...

سفر کردی ..!!؟ کجا رفتی ..!!؟ ...

مرد خوب…باید لا اقل یک قصه آرام بلد باشد…برای وقتهایی که بان...

دیدم اعضای تنت را جگرم سوخت علیپاره های بدنت را جگرم سوخت عل...

*کاپیتان کوییدیچ*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط