{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من معتقدم عشق به پایان نرسیده ست

من معتقدم عشق به پایان نرسیده ست
چون این لب خشکیده به باران نرسیده ست

عاشق نشدی وعده ی دیدار نفسها
یک قطره از ان چشمه خروشان نرسیده ست

تلخ است عجب طعم غزلهای اخیرم
وقتی که لبم بر لب قندان نرسیده ست

بیمار شده در طلبت جان شقایق
یک شبنم خشکیده به درمان نرسیده ست

کافر شده ام قبله ی من موی سیاهت
در وصف تو صد آیه ی قران نرسیده ست

گنگم که به جادوی دو چشمان قشنگت
مقیاس نگاهت که به شیطان نرسیده ست

انقدر که من پرسه زدم ابله بسته ست
پاهای پیاده ام که به کنعان نرسیده ست


باز این غزلم خیس شد از درد فراقت
این قصه ی تلخی است که پایان نرسیده ست
دیدگاه ها (۲۵)

زیباست غزل پشت غزل از تو نوشتنجان و دل خود را به غم عشق سرشت...

زیباست غزل پشت غزل از تو نوشتنجان و دل خود را به غم عشق سرشت...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط