داشت از دریا می‌گفت، دلش بیابون بود

داشت از دریا می‌گفت، دلش بیابون بود
از آسمون می‌گفت، نگاهش رو زمین بود
از موندن می‌گفت، فکرش پی رفتن بود
از مهر می‌گفت، حواسش به زجر بود
از هوا می‌گفت، نفسش تنگ شده بود
از...
از من می‌گفت...
از ما می‌گفت...
.
"هر چی بهت تقدیم شد دوز و کلک بود
قلبت شکست از بس که دستت بی‌نمک بود
با این و اون نجنگ، فرار کن فرار
از مردم دو رنگ، فرار کن فرار..."
‌.
داشت می‌گفت!
دیدگاه ها (۱)

contact 🍷#contract𝑃𝑇10ویو هویج:تولدها همیشه روزهای مهمی توی ...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p30.$ : خیلی خب. خودت خ...

صدای شلیک

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

contact 🍷#contract 𝑃𝑇11_ امروز تولدمه، و تو فراموش کردی قرمز...

هم‌سلولی خطرناک (Part 4)آن شب، بعد از ساعت‌ها سکوت، جونگین ر...

ادامه ی قسمت دوم رمان هفتمین سایه

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

007-پنهان در مه - پارت ۸۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط