{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:75
باورم نمیشد....
امکان نداشت....
باردار بودم؟
باید سریعتر میرفتم.....
با اعلام کردن شماره پروازم از wc زدم بیرون....
چمدونم رو کنار صندلی پیدا کردم‌....
مدارکم رو از توی کیفم برداشتم....
گرفتم دستم تا بی معطلی سوار شم....
داشتم میرفتم سمت گیت...
که صدای اشنایی اسممو‌ صدا زد‌....
-کیم سوجین!!!!
سر جام میخکوب شدم.....
صدای....
صدای یونجون بود؟؟؟...
برگشتم سمتش....
با قدم های محکم اومد سمتم.....
شونه هام رو محکم گرفت....
تکون ریزی بهم داد...
-داشتی چه غلطی میکردی هااااا؟؟؟؟؟
+ب....ب...بهم دست نزن.....
محکمتر گرفت‌‌....
-ازت سوال پرسیدم لعنتی! داشتی چه غلطی میکردی دقیقا؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۰)

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:76دستش رو پس زدم!+ن..نکن....ن...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:74☆ویو یونجون:از فرودگاه خبر ...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:73جایی رو هم نداشت که بره.کجا...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:36+نه عزیزم....گریه نکن دیگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط