{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۰


ویو تهیونگ

داشتیم مسخره بازی میکردیم
که یوهو چشمم به یک لباس کرمی خوشگل افتاد دیدیم بچه ها حواسشون نیست برای همین رفتم توی مغازه
+ببخشید آقا من خیلی عجله دارم
فروشنده: جانم بفرماید
+ اون لباسی که توی ویترین مغازه گذاشتین رو می‌خوام برام بفرستید به این آدرس و این کاغذ رو بزارید توی جعبه
فروشنده: بله حتما لطفاً او برگه رو بدین من
اون لباس رو براش خریدم فرستادم خونشون
ور رفتیم خونه تا برای شب آماده بشم

ویو تینا

رفتم خونه
اول رفتم ناهار خوردم مامانم برای کمک برای شب خدمتکار گرفته بود
رفتم توی اتاقم رفتم روی تخت خودم پرت کردم خوابم برد
از خواب بلند شدم ساعت ۴:۳۰ بود رفتم حمام از این حمام های ۴۰ دقیقه ای آمدم بیرون ساعت رو نگاه کردم ۵:۲۰ دقیقه بود
مامان : تینا برات بسته آمده
- آمدم
یعنی کی فرستاده من که چیزی سفارش نداده بودم
رفتم و جعبه رو گرفتم رفتم توی اتاقم
در جعبه رو باز کردم یک لباس کرمی خوشگل بود روش یک کاغذ بود و داشتم و خودم
(خیلی دوست دارم امشب توی این لباس ببینمت خوشگل خانم آخه انگار برای خودت ساختن بپوشش می‌خوام توش ترو ببینم
از طرف ته ته)
- ته ته یعنی تهیونگ فرستاده وای یعنی چی
خیلی خوشحال بودم نمی‌دونم چرا رفتم و جلوی آینه یه میکاپ لایت کرمی کردم کفشامو برداشتم به موهام مدل دادم و لباس هامو پیشیدم وای خیلی قشنگ بود
داشتم توی آینه خودم رو نگاه میکردم که صدایی داد بابامو شنیدم
بابا : به چه جرعتی رفتی با پسر رئیس بابات قرار میزاری هان اونم با جین
روزی: بابا چیکار کنم دوستش دارم
بابا : تو غلط کردی تو بیجا کردی
جیمین : بابا جرم که نکرده عاشق شد عشق احساسی هست که دست خود آدم نیست
جیمین رفت نزدیک روزی و دستشو روی صورتش قاب کرد گفت
جیمین: آبجی گریه نکن من درستش میکنم حتی شده با آقای کیم حرف میزنم ولی تو خوشحال باش باشه حالا برو لباس هاتو عوض کن
همینجور داشتم نگاشون میکردم اشک توی چشمام جمع شده بود یعنی منم این احساس رو درک میکنم یعنی منم عاشق میشم
داشتم فکر میکردم که زنگ خونه به صدا در آمد
مامان : جیمین در باز کن
جیمین: باشه مامان
ویو جیمین

رفتم در باز کردم
با چهره ناز و خوشگل جینی مواجه شدم با این لباس چقدر خوشگل بود
داشتم نگاش میکردم که جین از پشتش در آمد
جین: چیکار می‌کنی جیمین
جیمین: هیچی جین یک لحظه بیا بفرماید داخل
آمدن تو من جین رو بردم یک گوشه
جیمین: جین تو روزی رو دوست داری؟
جین: این چه سوالی می‌پرسی
جیمین: جواب منو بده
جین : آره دوستش دارم عاشقشم
جیمین : یعنی حاضری براش جلویی بابام وایستی
جین : حاضرم براش جون بدم
جیمین: خوبه پس اوکیه

پارته بعدی اتفاق ها جنجالی
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۱یک ساعت بعد. تموم مهمون ها آمده بودنهمه واین نشسته بو...

پارت ۱۲مهمونی تموم شد همه رفتنرفتم توی اتاقم لباس هامو در آو...

لباس هایتهیونگ بعدش تینا جین بعدش روزیجونکوک بعدش کیتی چون ک...

خانواده های هشت برتر

بیب من برمیگردمپارت : 75همه فروشگاه هارو زیر نظر داشتم که چش...

☆سادیسمی من p/⁴

☆سادیسمی‌منp/⁸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط