{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از همان روزی که در باران سوارم کرده ای

از همان روزی که در باران سوارم کرده ای
با نگاهت هیچ میدانی چکارم کرده ای؟

با تو تنها یک خیابان همسفر بودم ولی
با همان یک لحظه عمری بی قرارم کرده ای

جرعه ای لبخند گیرا از شراب جامدت
بر دلم پاشیده ای، دائم خمارم کرده ای

تازه فهمیدم که حافظ در چه دامی شد اسیر
با نگاهت، خنده ات، مویت، شکارم کرده ای

من مهندس بوده ام دلدادگی شأنم نبود
تازگی ها گل فروشی تازه ‌کارم کرده ‌ای

در نگاه دیگران پیش از تو عاقل بوده ام
خوب‌ کردی آمدی... مجنون تبارم کرده ای

در ولا الضالین حمدم خدشه ای وارد نبود
وایِ من، محتاج یک رکعت شمارم کرده ای
دیدگاه ها (۲)

شقایق گفت با خنده : نه تب دارم ، نه بیمارماگر سرخم چنان آتش ...

😂😂😂

پریشانمنه دل فراموش شدن دارمنه توانفراموش کردن#امیرعلی_قربان...

در دل نشسته راکه توانبا اشک از دیده برون کرد#امیرعلی_قربانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط