{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم: ایدا تنیا

اسم: ایدا تنیا
نژاد: انسان
ملیت : اونو خانوادش نسل اندر نسل توی سرزمین نیلیا( یه جایی بین سرزمین های شمالی و جنگل ها ی الف فعلی)به عنوان
شوالیه های وفادار و محافظ پادشاهی تاج و تخت زندگی میکردن
و همیشه هر شوالیه که به عنوان محافظ اعظم انتخاب میشد از شمشیر نقره که حامل کوسه سرعته استفاده میکردن که معمولا خانواده ایدا این نقش رو به عهده داشته و اخرین نفر که میشه گفت با این شمشیر از سرزمین نیلیا محافظت کرد برادر بزرگتر ایدا بود
حالا چرا سرزمین نیلیا دیگه تو نقشه نیست دلیلشم اینه که نیلیا یه سرزمین سقوط کرده هستش
میشه گفت ۲۵۰ سال پیش تو یه شورش و حمله هیولا های تاریکی و سایه سقوط کرد و کل پادشاهی نابود شد
حالا با خودتون میگید این پادشاهی ۲۵۰سال پیش نابود شده ایدا این وسط چیکار میکنه 😅
در اصل ایدا در زمانی که پادشاهی داشته نابود میشده حضور داشته
حالا داستان ازین قراره
که ۲۵۰ سال پیش ایدا وقتی شیش سالش بوده  و در حال اموزش دیدن برای اینکه که مثل خانوادش یه شوالیه بشه که همون موقع شورش شروع میشه و حمله به پادشاهی صورت میده و خب پادشاهی لحظه به لحظه جلو چشماش سوخت و نابود
و در دقایق اخر در حالی که همه چی داشته نابود میشده برادرش شمشیر نقره ای رو بهش میده و اونو مخفی میکنه و بهش میگه تا زمانی که همه جا امن نشده بیرون نیاد و با جونش از شمشیر نقره ای محافظت کنه که به دست اسرار نیوفته ولی وقتی میره بعد یه مدت سرو صدا ها بیشتر میشن تا اینکه ایدا میبینه که نیروی تاریکی در حال کشتن برادرش هستن برای همین میدوعه که به برادرش برسه اما دیر میرسه و خب برادرش جلو چشماش میمیره😭و همون لحظه یه موجود با جادوی سیاه بهش حمله میکنه و اونو تو یه کریستال به اشتباه زندانی میکنه و ایدا همراه با کوسه ش یا همون شمشیر نقره ای پیوند میخوره و به اندازه ی ۲۵۰ سال تو اون گیر میفته در حالی که کل پادشاهی به فراموشی سپرده میشه 😭
حالا ایدا چجور از این کریستال ازاد میشه
۲۵۰ سال بعد انجمن جادوگری در حالی که داشت روی خرابه های این سرزمین باستانی و سقوط کرده مطالعه میکردن به این سرزمین و خرابه هاش رفتن و خب یادتونه که گفتم اوراراکا با این انجمن بزرگ شده
اونموقع اوراراکا وقتی  پنج و شیش سالش بوده  همراه بزرگتر هاش به این خرابه ها میره و خب اون موقع یکمی لوس بوده و خب با اینکه بزرگترا ش بهش گفتن یه گوشه بشینه  اما گوش نکرد 😂 و یواشکی چوب دستی استادشو برا داشت که تمرین جادوی باد کنه و خب این بچه همینجوی داشته برا خودش یه گوشه ورد میخونده😄 که اشتباهی یه جادوی باد خیلی قوی میخونه که یهو این جادو ول میشه و اینور اونور میخوره و این وسط میخوره به یه مشت سنگ و ین وسط کریستال ایدا قرار داشته که این جادو اشتباهی باعث میشه که ایدا از کریستال ازاد میشه
و خلاصع این بدبخت از همه جا بیخبر با یه شمشیر بغلش دوباره از کریستال ازاد میشه
بعد از اون جادوگرا متوجهش میشن و خب ایدا رو به دو دلیل پیش خودشون میبرن اولیش این بوده که نمیتونستن بهش بگن سرزمینی که توش زندگی و مردمش چند صد سال پیش نابود شده و هیچ اثری ازش نیست دوم اینکه اونو به عنوان یه تحقیق و نمونه برا ازمایش بردن که بفهمن چجور تونسته چندید قرن دست نخورده زنده بمونه  اره دیگه خلاصه این وسط ایدا اروم اروم تمام اتفاقات رو بهش میگن و میفهمه که تو این دنیا تنهاس ولی بعدش که متوجه میشه دلیل ازاد شدنش اوراراکا هستش قسم وفاداری بهش میخوره و تصمیم میگره تا اخر عمر ازش محافظت کنه و توی تمام تحقیقاتش کمک کنه
نوع جادو و مانا: تخصصش تو جادو اب بود البته به دلیل اموزشاش تو بچگی چابکی و قدرت بدنی بالا داشت و البته بخاطر پیوندش با شمشیر نقره ی میتونه چندی برابر چابک شه البته بخاطر پنهان شدن اکسکالیپوس دیگه نمیتونست از قدرت اصلیش یعنی سرعت استفاده کنه
نقشش تو داستان : شوالیه
خب این سه تا بیوگرافی الان داشته باشه تا سه نفر دیگه هم فردا بگم و سناریو رو شروع کنم
دیدگاه ها (۱)

اسم: اوچاکو اوراراکا نژاد: انسان ملیت: ملیت خاصی نداره ولی خ...

بالاخره بریم سراغغغغ بیوگرافیاسم : ایزوکو میدوریا نژاد : انس...

دوباره اومدم بگم در مورد این سناریو 😅😅😅حاجی توضیح بیوگرافی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط