درخواستی
#درخواستی
#تکپارتی
وقتی بهش محل نمیدی و اون حرصش میاد......
ویو ا/ت
هیون آدم تقریباً آرومیه ولی وقتی پای گیم وسط باشه یه آدم خیلی عصبی میشه اونقدری که گیم رو دوست داره فکر نکنم منو دوست داشته باشه امروز هم یکی از اون روز های تعطیلی هیون بود که میخواست بازی کنه دسته ی بازی رو برداشت و شروع کرد به گیم زدن
منم به شدت حوصله ام سر رفته بود ×هیووون، هیون، هیون، هیون؟.......
همینطور که سخت درحال بازی کردن بود سعی میکرد جواب منم بده
_هوم؟
×میگم میای بریم بیرون حوصلم سر رفته
_میشه بزاریمش برای بعد؟
×چقدر بعد؟؟
_یه ساعت دیگه
×باشه
سعی کردم توی این یه ساعت خودمو سرگرم کنم وقتی یه ساعت شد رفتم پیش هیون و بهش گفتم که گفت امروز رو وقت نداره منم باهاش قهر کردم وقتی دیگه کامل شب شده بود فکر کنم یا دسته ی بازی خراب شد یا تلوزیون سوخت آخه ازش بعید بود که الانم بخواد دست از بازی برداره
_ا/ت غذا چیه؟ من واقعا گشنمه
بلند شدم و براش تو یه بشقاب غذا کشیدم و گذاشتم روی میز تا بخوره
_خودت نمیخوری؟
×......
_چیزی شده؟
× ....
_ا/ت
×.....
_خب حرف بزن دیگه چرا انقدر بهم بی محلی میکنی؟
×......
_نمیخوای جواب بدی نه؟ پس اون موقعی که التماسم کردی تا ازت بکشم بیرون منم بهت هیچ جوابی نمیدم
×چی؟
هیون از سر میز بلند شد اومد دستمو گرفت و برد توی اتاق و پرتم کرد روی تخت
_امشب بهت میفهمونم که بی محلی کردن به من یه سری تاوان ها داره
لی ا/ت........
#تکپارتی
وقتی بهش محل نمیدی و اون حرصش میاد......
ویو ا/ت
هیون آدم تقریباً آرومیه ولی وقتی پای گیم وسط باشه یه آدم خیلی عصبی میشه اونقدری که گیم رو دوست داره فکر نکنم منو دوست داشته باشه امروز هم یکی از اون روز های تعطیلی هیون بود که میخواست بازی کنه دسته ی بازی رو برداشت و شروع کرد به گیم زدن
منم به شدت حوصله ام سر رفته بود ×هیووون، هیون، هیون، هیون؟.......
همینطور که سخت درحال بازی کردن بود سعی میکرد جواب منم بده
_هوم؟
×میگم میای بریم بیرون حوصلم سر رفته
_میشه بزاریمش برای بعد؟
×چقدر بعد؟؟
_یه ساعت دیگه
×باشه
سعی کردم توی این یه ساعت خودمو سرگرم کنم وقتی یه ساعت شد رفتم پیش هیون و بهش گفتم که گفت امروز رو وقت نداره منم باهاش قهر کردم وقتی دیگه کامل شب شده بود فکر کنم یا دسته ی بازی خراب شد یا تلوزیون سوخت آخه ازش بعید بود که الانم بخواد دست از بازی برداره
_ا/ت غذا چیه؟ من واقعا گشنمه
بلند شدم و براش تو یه بشقاب غذا کشیدم و گذاشتم روی میز تا بخوره
_خودت نمیخوری؟
×......
_چیزی شده؟
× ....
_ا/ت
×.....
_خب حرف بزن دیگه چرا انقدر بهم بی محلی میکنی؟
×......
_نمیخوای جواب بدی نه؟ پس اون موقعی که التماسم کردی تا ازت بکشم بیرون منم بهت هیچ جوابی نمیدم
×چی؟
هیون از سر میز بلند شد اومد دستمو گرفت و برد توی اتاق و پرتم کرد روی تخت
_امشب بهت میفهمونم که بی محلی کردن به من یه سری تاوان ها داره
لی ا/ت........
- ۹.۰k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط