من آن ابرم که باریدم به بامت
من آن ابرم که باریدم به بامت
من آن صیدم که افتادم به دامت
من آن ببرم نبودم رام هر کس
شدم با گوش چشمی رام رامت
تویی ساقی تویی ساغرتویی می
من آن مستم که شد مخمور جامت
به دیوانی نبودم خام کس من
غزل خواندی شدم مفتون و خامت
تو آن عشقی گران مایه که ارزد
کنم این جان و تن را من به نامت
من آن صیدم که افتادم به دامت
من آن ببرم نبودم رام هر کس
شدم با گوش چشمی رام رامت
تویی ساقی تویی ساغرتویی می
من آن مستم که شد مخمور جامت
به دیوانی نبودم خام کس من
غزل خواندی شدم مفتون و خامت
تو آن عشقی گران مایه که ارزد
کنم این جان و تن را من به نامت
- ۳۹۶
- ۳۰ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط