همه ی ما توی زندگی خیلی ضربه خوردیم و شاید عشق و رابطه فق
همه ی ما توی زندگی خیلی ضربه خوردیم و شاید عشق و رابطه فقط یه قسمتش بوده
یه قسمت تلخ
آدم هربار که ضربه بخوره فقط در حد همون ضربه یادش می مونه
مثل زمین خوردن بچگیمون که سر زانو ها رو زخم می کرد
و هربار که اتفاقی نگات به زخم روی زانوت بیوفته تمام خاطرات اون اتفاق با یکم مکث و یه لبخند روی لبات از ذهنت میگذره
یا مثل قطع رابطه کردن با بهترین دوست دوران بچگیت
ولی وقتی پای زخم عشق در میون باشه
وقتی پای اتفاق ها و داغی که روی دلت گذاشت و رفت
وقتی که تو رو محکوم کرد به تنهایی
اونوقت خیلی چیزا برات تغییر میکنه
از اعتماد کردن دوباره
و خنده هایی که یه زمانی باهاش از ته دلت کردی
هر دفعه پیش خودت میگی که هیچی مثل قبل نیست
آره خب هیچی هم مثل قبل نیست
هیچی
و این رو خودت خوب میدونی که دلیلش چی میتونه باشه !
حرف از شکست که باشه خیلی ها میگن عشق و عاشقی چیه اصلا
این مردم انقد گرفتاری دارن که عشق و عاشقی ها هیچه براشون
ولی اینو همیشه باید فهمید که احساسات آدم ها با هیچ مشکلی و شکستی نمیشه مقایسه کرد
نمیشه گفت که شکست توی بازار کار رو با احساس یکی دونست !
وقتی یه حس از درون آدمی شکسته بشه
وقتی همون حس خورد بشه
وقتی بمیره براش
دیگه اون آدم ، آدم گذشته نیست یه آدم بی احساس و بی روح میشه
که هیچ چی براش مهم نیست
دیگه نه به کسی حسی داری
نه زمین خوردن و زخمی شدن زانوش براش دردی داره
و نه اینکه از ناراحتی دیگران ناراحت میشه
فقط میره میشینه یه گوشه و زانوهاشو بغل میکنه و تمام اتفاق ها ،
تمام خاطراتش چه خوب ، چه بد را تک به تک به ذهنش میاره
تمام طول روز رو خودخوری میکنه
به این فکر میکنه و مدام یه سوال توی ذهنش میچرخه که چرا ؟
واقعا چرا احساسم رو ندید و شکست
انقد این سوال تکرار میشه که آخرش میرسه به بغض توی گلو انقد قوی که خفه اش میکنه ...
یه قسمت تلخ
آدم هربار که ضربه بخوره فقط در حد همون ضربه یادش می مونه
مثل زمین خوردن بچگیمون که سر زانو ها رو زخم می کرد
و هربار که اتفاقی نگات به زخم روی زانوت بیوفته تمام خاطرات اون اتفاق با یکم مکث و یه لبخند روی لبات از ذهنت میگذره
یا مثل قطع رابطه کردن با بهترین دوست دوران بچگیت
ولی وقتی پای زخم عشق در میون باشه
وقتی پای اتفاق ها و داغی که روی دلت گذاشت و رفت
وقتی که تو رو محکوم کرد به تنهایی
اونوقت خیلی چیزا برات تغییر میکنه
از اعتماد کردن دوباره
و خنده هایی که یه زمانی باهاش از ته دلت کردی
هر دفعه پیش خودت میگی که هیچی مثل قبل نیست
آره خب هیچی هم مثل قبل نیست
هیچی
و این رو خودت خوب میدونی که دلیلش چی میتونه باشه !
حرف از شکست که باشه خیلی ها میگن عشق و عاشقی چیه اصلا
این مردم انقد گرفتاری دارن که عشق و عاشقی ها هیچه براشون
ولی اینو همیشه باید فهمید که احساسات آدم ها با هیچ مشکلی و شکستی نمیشه مقایسه کرد
نمیشه گفت که شکست توی بازار کار رو با احساس یکی دونست !
وقتی یه حس از درون آدمی شکسته بشه
وقتی همون حس خورد بشه
وقتی بمیره براش
دیگه اون آدم ، آدم گذشته نیست یه آدم بی احساس و بی روح میشه
که هیچ چی براش مهم نیست
دیگه نه به کسی حسی داری
نه زمین خوردن و زخمی شدن زانوش براش دردی داره
و نه اینکه از ناراحتی دیگران ناراحت میشه
فقط میره میشینه یه گوشه و زانوهاشو بغل میکنه و تمام اتفاق ها ،
تمام خاطراتش چه خوب ، چه بد را تک به تک به ذهنش میاره
تمام طول روز رو خودخوری میکنه
به این فکر میکنه و مدام یه سوال توی ذهنش میچرخه که چرا ؟
واقعا چرا احساسم رو ندید و شکست
انقد این سوال تکرار میشه که آخرش میرسه به بغض توی گلو انقد قوی که خفه اش میکنه ...
- ۲۰.۰k
- ۲۱ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط