{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I Love you too...

I Love you too...
but I don't know...
How can I say this...
to you.(Ch.2)

Part:2(90)

(ویو:جونگکوک)
که در باز شد...
متئو بود،با نامه ی توی دستش...
متئو:جونگکوک،باید حرف بزنیم.
نگاهمو دادم بهش...
_:بزنیم.
ولی اینجا نه.
و سری به معنای تایید تکون داد...
شروع به قدم برداشت سمت اتاق کار کردم...
عمارت تو سکوت سنگینی فرو رفته بود...
و فقط صدای ترسون لرزون خدمتکارها تو سالن می‌پیچید...
همه می‌دونستن که الان وقت سروصدا نیست.
چند قدم بعد رسیدیم به اتاق کار...
حتی فضای چوبی و تاریکش هم باعث نمیشد چند ثانیه از فکر یاقوت،دربیام...
روی صندلی چرم مشکی پشت میز نشستم...
و منتظر متئو شدم...
اون هم نشست رو صندلی...
نامه ی تو دستش رو گذاشت روی،و به طرفم آروم بهش داد...
متئو:جونگکوک این نامه...


دخترای قشنگ،خیلی دوست دارم تصورتون رو از عمارت و یاقوت(میرا)ببینم💖!
اگر دوست داشتید تو دایرکت بفرستید💖💖💖.



تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.



شرط برای پارت بعدی:
لایک:۹تا
کامنت:۹تا
بازنشر:۴تا



#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن#آرمی#فیک#فن‌فیکشن#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#سناریوبی‌تی‌اس#رمان#مافیا
دیدگاه ها (۰)

I Love you too...but I don't know...How can I say this...to ...

I Love you too...but I don't know...How can I say this...to ...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط