پسر به مادرش گفت ببین تو هم نماز می خوانی هم روزه می گ

پسر به مادرش گفت: ببین تو، هم نماز می خوانی، هم روزه می گیری،

ولی خدا هیچی به تو نمی دهد، ولی منی که نه نماز می خوانم، نه روزه می گیرم،

هر چه از او خواستم به من داده است.

طفلک پسر نمی دانست مادرش از خدا فقط یک چیز می خواهد

آن هم این که هر چه پسرش می خواهد به او بدهد ...
دیدگاه ها (۴)

من همیشه وقتی بچه بودمبه یه کار مامانم خندم میگرفت ..که میشس...

ﻋﺎﺷـﻘﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﺎﺵ ...ﻋﺸــــــــــﻖ...ﻓﻘﻂ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ ...

گفتند دوست دارم چند بخشه ؟گفت : کارش از روستا و بخش و شهر و ...

روزگار عوض شد...مثل دفترهای قدیمی کاهی بودیم،دو به دو با هم ...

تفاوت عادت با عبادت ....وقتی دین ارث رسیده باشد ....

دوستت دارمانقدر زیاد که گاهی وقت هاکه دوریچشمانم بی اختیار ش...

پیر ربانی ما مرحوم حاج میرزا‌ اسماعیل ‌دولابی (رضوان الله عل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط