{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شراب کهنه می خواهم از این میخانه بر خیزم

شراب کهنه می خواهم از این میخانه بر خیزم
قسم خوردم که از میخانه با پیمانه بر خیزم

زبانم سرخ می گوید ولی سر در بدن دارم
مرا در سینه ات بنشان ، سحر رندانه بر خیزم

از آن روزی که عشق آمد سر جنگ است با عقلم
بیا کاری بکن ای عشق ، تا دیوانه برخیزم

کمی آغوش میخواهم که با من همنفس باشی
مسیحایی بکن امشب ، سحر جانانه برخیزم

بساط علم را بر چین ، هوای تازه می خواهم
مرا در مکتب عشقت بخوان فرزانه برخیزم

کتاب فضل را بگذار اینک فصل تاریخ است
تو از افسون خود بنویس من افسانه برخیزم
دیدگاه ها (۲)

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

شراب کهنه می خواهم از این میخانه بر خیزمقسم خوردم که از میخا...

زبان سرخ ..شراب کهنه می خواهم از این میخانه بر خیزم  قسم خور...

‌ شراب کهنه می خواهم از این میخانه بر خیزمقسم خوردم که از می...

عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدمآشنائی یافتم ازخویش بیگانه ش...

آزادگی را من ندیدم این زمان/غیر از کلامی /جزاین اگر دیدی /به...

پریشان کن سر زلف سیاهت ، شــــانه اش با منسیه زنجیر گیسو بــ...

🦋 همان طوری که موی دلبرم بر شانه می ریزدفقط این روزها شعر از...

عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدمآشنائی یافتم ازخویش بیگانه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط