{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گذاشتمش سر یک دوراهی که یک مسیرش را تا نصفه رفته بود و را

گذاشتمش سر یک دوراهی که یک مسیرش را تا نصفه رفته بود و راه برگشتی ازش نداشت ....کس دیگه ایی منتظرش بود...با این حال دوست داشتم فکر کنم عاشقم هست ...اما وقتی ذره ذره گذشته را مرور کردم با خودم رو به رو شدم
با خودم که دوست داشت اینجوری فکر کند
همیشه احساس ِخودم برای خودم گنگ بود
اما بالاخره شناختمش
خودم دوستش داشتم
از روز اول
و نگران از دست دادنش بودم
ولی دوست داشتم برعکسش را فکر کنم
دوست داشتم فکر کنم جوری اسیر من است که رها نمیشود....ولی رها شد ...ولی من اینقدر دوستش داشتم که ثانیه ایی بودنش را در کنار دیگری طاقت نیاوردم
و برای آرامش خودم راحت پای خودم را از رابطه بریدم....
به خودم
به دوست داشتنم
به آرامشی که میخام داشته باشم
به تصمیمم
به احترام
و ادب
و فروتنی
و گذشت
خودم افتخار میکنم.
دیدگاه ها (۱)

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

Multi-Part: 6When you were pregnant, you went to the gym wit...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

پارت ۲ ویو ا.ت به جونگ کوک پیام دادم که با تهیونگ میرم و اون...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۲: جنگ جهانی سوم، نسخه‌ی قصرچند لحظه بعد ...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

لامذهب دلبری کردن را از بَر بود؛میدانست کجا باید لبخندی بزند...

لامذهب دلبری کردن را از بَر بود؛میدانست کجا باید لبخندی بزند...

لامذهب دلبری کردن را از بَر بود؛میدانست کجا باید لبخندی بزند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط