تپش قلب من از شر شر باران خیس است
تپش قلب من از شر شر باران خیس است
کوچه کوچه... همه جا شهر و بیابان خیس است!
وسط دلخوشی نازک و نارنجی فصل،
ناگهان جان زمین مثل زمستان خیس است...
یک نفر گوشه این شهر پر از بی تابیست....
ژاکت کهنه ی این مرد پشیمان خیس است...
نیستی باز و دل از خاطره ها سرشار است...
باز باران شده و خاطره هامان خیس است...
کوچه ها بی تو مرا گم شده میپندارند...
آسمان اشک به چشم است و خیابان خیس است...
نیستی پیش من اما به خیالم هستی...
و دو تا چشم، در آغوش تو پنهان، خیس است...
کوچه کوچه... همه جا شهر و بیابان خیس است!
وسط دلخوشی نازک و نارنجی فصل،
ناگهان جان زمین مثل زمستان خیس است...
یک نفر گوشه این شهر پر از بی تابیست....
ژاکت کهنه ی این مرد پشیمان خیس است...
نیستی باز و دل از خاطره ها سرشار است...
باز باران شده و خاطره هامان خیس است...
کوچه ها بی تو مرا گم شده میپندارند...
آسمان اشک به چشم است و خیابان خیس است...
نیستی پیش من اما به خیالم هستی...
و دو تا چشم، در آغوش تو پنهان، خیس است...
- ۱.۸k
- ۰۲ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط