{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاتون ! خودم کتیبه ای از آهم ، دیگر ز تو ملال نمی خواهم

خاتون ! خودم کتیبه ای از آهم ، دیگر ز تو ملال نمی خواهم

حرفی بزن سکوت تو پیرم کرد ، من واژه های لال نمی خواهم

تردیدی آن چنان که تو می دانی ، مثل خوره به جان من افتاده ست

چیزی بگو که دلخوشی ام باشد ، تقدیر و احتمال نمی خواهم

با این چنین تبسم کمرنگی ، برگشتنت قشنگ نخواهد بود

سیب آن زمان که سرخ شود سیب است ، من هدیه های کال نمی خواهم

روزی دلت گرفت و گمان کردی ، وقتش رسیده است که برگردی

پای همان درخت اساطیری ، تقویم ماه و سال نمی خواهم

من دلخوشم به این که کنار تو ، یک عمر آشنای قفس باشم

پرواز را ز یاد نخواهم برد ، اما دوباره بال نمی خواهم

آری ، اگر به خویش قبولاندم ، تو رفته ای و باز نخواهی گشت

دل می دهم به هر چه که باداباد ! از مرگ هم مجال نمی خواهم ....
دیدگاه ها (۱)

.💞 💫 لبهای تـــــو 💫 💞 دستپخت خداست 💞 💫 الحق که...

از کدامین پنجره باید تمنایت کنم...من نمی گویم زمین را زیر و ...

تصویرت رادر آب دیدم؛ آمدم در آغوشت بگیرم،غرق شدم... ♥ ♥

نمیدانم نهان از من،چه نیکی کرده ای با "دل"....؟ که چون غافل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط