{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به دریا شکوهِ بردم از شبِ دشت

به دریا شکوهِ بردم از شبِ دشت

وزین عمری که تلخ تلخ بگذشت،

به هر موجی که می‌گفتم غم خویش،

سری می‌زد به سنگ و باز می‌گشت!



دیدگاه ها (۱)

دارایی من ،نـــــاز نگــاهی که تو داریبیداد از آن چشم سیــاه...

آمدم پیش دوچشمانٺ بمیرم نیسٺےازشفاے بوسه‌اٺ‌حاجٺ‌بگیرم نیسٺے...

غــرورم فــداےیــه تـار مــوت وقــتےبدونــم دوســتـم دارے ‎

با خیالِ تو خوشم نامهربانباز گرد و در ڪنـارِمن بمانبازگرد و ...

Part ⁴⁸The name of the story: Madness hall(تالار جنون)رفتم س...

عاشقانه های شبنم بیاد خان بابا

سفر عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط