{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی کشاورزی متوجه شد ساعت طلای میراث خانوادگی اش را در ا

روزی کشاورزی متوجه شد ساعت طلای میراث خانوادگی اش را در انبار علوفه گم کرده. بعد از آنکه در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودک که بیرون انبار مشغول بازی بودند کمک خواست و وعده داد هرکس آنرا پیدا کند جایزه میگیرد. به محض اینکه اسم جایزه برده شد کودکان به درون انبار هجوم بردند و تمام کپه های علوفه را گشتند اما بازهم ساعت پیدا نشد.همینکه کودکان ناامید از انبار خارج شدند پسرکی نزد کشاورز آمد و از او خواست فرصتیی دیگر به او بدهد. کشاورز نگاهی به او انداخت. کودک مصممی به نظر میرسید. باخود اندیشید: چرا که نه!. پس کودک به تنهایی درون انبار رفت و بعد از مدتی به همراه ساعت از انبار خارج شد. کشاورز شادمان و متحیر از او پرسید چگونه موفق شدی درحالیکه بقیه کودکان نتوانستند؟
کودک پاسخ داد: من کار زیادی نکردم، فقط آرام روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم. به سمتش حرکت کردم و آنرا یافتم!

"ذهن وقتی در آرامش است بهتر از ذهن پرمشغله کار میکند. هرروز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد تا ببینید چطور باید زندگی خود را آنگونه که می خواهید سروسامان دهید".
دیدگاه ها (۲)

هرچه نامت می نشیـند بر لبانم بیشتر لرزه می افتـد به سرتاپای...

دور کنیم دیگه....

این از نظر اوشون وقتی قهر میکنم..

و اینم صبحا وقتی نمیتونم پاشم ...

روزی کشاورزی متوجه شد ساعت طلای میراث خانوادگی اش را در انبا...

ذهنتان را آرام کنیدروزی کشاورزی متوجه شد ساعت طلای میراث خان...

#داستان_شبروزى کشاورزى متوجه شد ساعت طلاى ميراث خانوادگى اش ...

روزی کشاورزی متوجه شد ساعت طلای میراث خانوادگی اش را در انبا...

. روزی کشاورزی متوجه شد ساعت طلای میراث خانوادگی اش را در ان...

روزی کشاورزی متوجه شد ساعت طلای میراث خانوادگی اش را در انبا...

روزی کشاورزی متوجه شد ساعت طلای میراث خانوادگی اش را در انبا...

روزی کشاورزی متوجه شد ساعت طلای میراث خانوادگی اش را در انبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط