اولین بار بود

اولین بار بود
که نیزار،یک نی عاشق از خودش علیه ش بر شورید
این عاشق نحیف رنگ پریده
دل به نسیم سپرده بود
نیزار گفتند نمی شود و اجازه اش ندادند
عاشق شیدای بی تاب گفت:
همه شما در یک جهبه و او تنها در یک جبهه همراه با دلم
نیزار خشمگین برای تنبیه شیدای گریان
دارکوب را فراخواندند
دارکوب دیوانه تیز منقار پنج شش سوراخ در دل و تن او ایجاد کرد
از آن روز به بعد این عاشق شده شمشال
از آن روز به بعد است که دل عاشق با پنجه باد به سخن می اید
و ترانه غمگین برای مردم میخواند تا به امروز

شیرکو بیکس
دیدگاه ها (۲)

اولین بار بود نی عاشقدر نیزارسر به عصیان زداین عاشق لاغر اند...

اولین بار بود نی عاشقدر نیزارسر به عصیان زداین عاشق لاغر اند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط