🌑رویای سیاه🌑

🌑رویای سیاه🌑

پارت۳

کوک:به درک...مرخصش کنین

دکتر: البته
(چند ماه گذشت و جونگ کو حتی روی ا.ت دست بلند میکرد و میزدش.ا.ت خیلی ضعیف مونده بود)

ا.ت:(امشب از بار برگشته بود ولی پیشش دختر نبود.دیدم رفت سمت اتاق.رفتم اتاق که دیدم بیهوشه و تب داره

کوک:ا....ت....ن..نرو...(با لکنت و با سرفه)

ا.ت:میرم حوله بیارم(حوله خیس رو آوردم و روی بدنش کشیدم.کم کم دمای بدنش اومد پایین)

کوک:(صبح بیدار شد و با ا.ت دعوا کرد)هرزه بدرد نخور این عکسا چیه هاننن؟با دشمن من میخوابی؟

ا.ت:ک...وک...بخدا...من تمام...روز خونه بودم....

کوک:(ا.ت رو برد به انباری سرد و انقدر دخترک رو زد که دختر کوچولو بیهوش شد و خون های زیادی از بدنش رفت)اه...دیرم شد(آماده شد و در رو قفل کرد و رفت شرکت)

(چند ساعت گذشت.دخترک همونجوری بیهوش بود.روز زمین سرد افتاده بود و تنش خیلی سرد بود)

کوک:(بعد این به عکسا دقت کردم دیدم زنه خالکوبی داره ولی ا.ت که خالکوبی نداره)ن.ه...من...چیکار کردم

(کوک زود بلند شد و رفت خونه قفل در رو باز کرد و بوی خون از داخل انبار خارج شد.تاریک و سرد بود.کوک به طرف دخترک دوید)

کوک:ا..ت...ا.ت بیدارشو....ا.ت(کم کم گریش گرفت.نبض دخترک خیلی آروم میزد و بدنش مثل یخ سرد بود)

ا.ت:جون...گ...کوک......

کوک:ا..ت...بیدار شدی...لطفا...ترکم نکن...ببخشید اذیتت کردم من رو ببخش قول میدم اذیتت نکنم
دیدگاه ها (۰)

تکپارتی جونگ کوک

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

ددی خون آشام من

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

سناریو مایکی پارت ۵

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط