You are paying back karma پارت²⁷
You are paying back karma پارت²⁷
هر سه آلفا سوار ماشین بودن و جیهوپ درحال رانندگی بود
سر آلفا داشت منفجر میشد..دوباره غرورش جلوی اون آلفا خورد شده بود..حاضر بود تا صبح کتک بخوره اما پدرش جلوی اون بهش سیلی نزنه و بدتر از اون..امگاش...فقط میخاست سرشو بکوبه به شیشه ماشین..
یونگی: حالا چه گوهی بخورم؟
جیهوپ: منظورت چیه؟
یونگی: غرورم جلوی اون آلفا خورد شد..
جیهوپ: درهرصورت قرار بود ببینه
نامجون: جیهوپ..جلوی خونه جین منو پیاده کن
جیهوپ: چشم عالیجناب امر دیگه ای نداری؟ خدا فقط بخت منو بسته
یونگی: نامجون حالا میخای چیکار کنی؟
نامجون: فقط کافیه دهن باز کنه..زندگیشو سیاه میکنم
یونگی: فعلا اون ریده به زندگی ما..با امگام چیکار کنم؟
نامجون: امگات؟
یونگی: جیمین..مطمئنم اگه زخمامو ببینه ازم متنفر میشه
جیهوپ: اگه میخاست وقتی زخماتو ببینه ازت متنفر بشه نمیومد جلوی خونریزیتو بگیره
یونگی: یه سیلی رو با زخمای کمرم مقایسه میکنی؟ خودش میدونه..ولی بنظرت زخمامو دیده؟
جیهوپ: نمیدونم..
نامجون: یونگی..من الان باید بفهمم اون امگای بدبخت تر از خودمون جفتته؟
یونگی: میخاستم بگم بهت..
نامجون: تو میدونی جفتت برادر اون آلفاست و بازم با تمام پررویی باهاش بد بد رفتار میکنی؟
یونگی: دقیقا همین جمله رو وقتی جیهوپ فهمید بهم گفت
نامجون: الان چی با خودت فکر کردی؟ فکر کردی داستانتون پایانش خوشه؟
یونگی: هیونگ! خودم میدونم..لازم نیست دوباره همتون بهم یادآوری کنین که تهش یا توسط اون پیرمرد کشته میشم یا اون آلفایی که تهیونگمو ازم دزدید
نامجون: میدونی که چه زود یا دیر آلفاشو پیدا میکرد و از این خونه یا بهتره بگم محل فروپاشی روانی میرفت
جیهوپ: شما دوتا بهتره فقط زود دست جفتتونو بگیرین و از این خراب شده برین
یونگی: توهم باید جفتتو پیدا کنی
جهیوپ: فعلا که بختمو بستن..میمونم تا ببینم این مرتیکه کی میمیره..
نامجون: همینجا نگه دار..من پیاده میشم...یونگی! هرچی شد بهم خبر بده.
و بعدش از ماشین پیاده شد..وارد آپارتمان شد و به واحد مورد نظرش رسید و زنگ در رو زد و...
هر سه آلفا سوار ماشین بودن و جیهوپ درحال رانندگی بود
سر آلفا داشت منفجر میشد..دوباره غرورش جلوی اون آلفا خورد شده بود..حاضر بود تا صبح کتک بخوره اما پدرش جلوی اون بهش سیلی نزنه و بدتر از اون..امگاش...فقط میخاست سرشو بکوبه به شیشه ماشین..
یونگی: حالا چه گوهی بخورم؟
جیهوپ: منظورت چیه؟
یونگی: غرورم جلوی اون آلفا خورد شد..
جیهوپ: درهرصورت قرار بود ببینه
نامجون: جیهوپ..جلوی خونه جین منو پیاده کن
جیهوپ: چشم عالیجناب امر دیگه ای نداری؟ خدا فقط بخت منو بسته
یونگی: نامجون حالا میخای چیکار کنی؟
نامجون: فقط کافیه دهن باز کنه..زندگیشو سیاه میکنم
یونگی: فعلا اون ریده به زندگی ما..با امگام چیکار کنم؟
نامجون: امگات؟
یونگی: جیمین..مطمئنم اگه زخمامو ببینه ازم متنفر میشه
جیهوپ: اگه میخاست وقتی زخماتو ببینه ازت متنفر بشه نمیومد جلوی خونریزیتو بگیره
یونگی: یه سیلی رو با زخمای کمرم مقایسه میکنی؟ خودش میدونه..ولی بنظرت زخمامو دیده؟
جیهوپ: نمیدونم..
نامجون: یونگی..من الان باید بفهمم اون امگای بدبخت تر از خودمون جفتته؟
یونگی: میخاستم بگم بهت..
نامجون: تو میدونی جفتت برادر اون آلفاست و بازم با تمام پررویی باهاش بد بد رفتار میکنی؟
یونگی: دقیقا همین جمله رو وقتی جیهوپ فهمید بهم گفت
نامجون: الان چی با خودت فکر کردی؟ فکر کردی داستانتون پایانش خوشه؟
یونگی: هیونگ! خودم میدونم..لازم نیست دوباره همتون بهم یادآوری کنین که تهش یا توسط اون پیرمرد کشته میشم یا اون آلفایی که تهیونگمو ازم دزدید
نامجون: میدونی که چه زود یا دیر آلفاشو پیدا میکرد و از این خونه یا بهتره بگم محل فروپاشی روانی میرفت
جیهوپ: شما دوتا بهتره فقط زود دست جفتتونو بگیرین و از این خراب شده برین
یونگی: توهم باید جفتتو پیدا کنی
جهیوپ: فعلا که بختمو بستن..میمونم تا ببینم این مرتیکه کی میمیره..
نامجون: همینجا نگه دار..من پیاده میشم...یونگی! هرچی شد بهم خبر بده.
و بعدش از ماشین پیاده شد..وارد آپارتمان شد و به واحد مورد نظرش رسید و زنگ در رو زد و...
- ۲۵۳
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط