ُسوکوکو p23/5

بریم که داشته باشیم
___________ سوکوکو p23/5____________

فلش بک
زمان : فردای اولین ماموریت

ویو دازای
در حالی که نور به صورتم می خورد بیدار شدم از روی تخت پاشدم و سمت دستشویی رفتم و آبی به صورتم زدم چشمم به چویا افتاد هنوز خواب بود یادم افتاد باید میرفتم پیش موری سان هنوز سوال ها مغزم و درگیر کرده بودند واقعا چرا وقتی میبینمش قلبم تند میزنه یعنی قضیه چیه؟ نکنه بخاطر اراهاباکی اگر به این دلیل باشه بهتره زود تر با موری سان صحبت کنم(اوسکوله نه؟)
از راهرو به سمت اتاق موری سان رفتم و در زدم
موری سان: میتونی بیای داخل
داخل رفتم و روبه روی موری سان نشستم
دازای:خب موری سان دفعه قبلی گذاشتی رفتی ولی الان باید توضیح بدی بهم
موری سان با پوزخند گفت : چی را؟
دازای: اینکه چرا وقتی پیش چویام قلبم تند تند میزنه و بدنم داغ تر از حالت عادیش میشه
موری سان که انگار داشت جلوی خنده اش را میگرفت گفت
موری: خودت چی فکر می کنی؟
دازای با جدیت تمام گفت : من چند تا نظریه دارم امکان داره مریضی خاصی داشته باشه شاید اراهاباکی باعث این اتفاق روی ادم های دور و اطرافش میشه که اگه اینطوره تو را خدا اتاقم و عوض کنید (اینم دنبال بهونه برای رفتند از پیش چویا )
موری سان با خنده گفت : نه ببین دازای مشکل از اون نیست
دازای : پس قضیه چیه؟
موری: ببین تو باید سعی کنی وقتی می بینیش آروم باشی
دازای: اخه این ها چه ربطی داره موری سان؟
موری: توضیحش به تو سخته
دازای: پس محرمانه است(😩😂)
موری: نه
دازای: من منظورتون و متوجه نمی شم
موری : ببین دازای باید سعی کنی با عقلت جلو بری همین سعی کن وقتی می بینیش آرامشت و حفظ کنی
دازای: پس نمی خواهید چیزی بهم بگید باشه من میرم
موری: نه دازای صب....
ولی من طود از اتاق موری سان خارج شدم و برگشتم به اتاق خودم و در و محکم باز کردم اعصابم خورد بود که یکدفعه دیدم چویا داره نگاهم میکنه چشماش قرمز بود و صورتش هنوز سرخ یعنی مسته؟
چویا یکدفعه به سمتم اومد و من و بین خودش و در قفل کرد
چویا: سعی کن دو دقیقه ساکت باشی چون برعکس تو من نیاز دارم بخوابم دازای(اولین بار بود گفت دازای🙃)
می تونستم حس کنم که قلبم داره چقدر تند می تپه صورتم داغ کرده بود حس می کردم بهم شک وارد شده مِن مِن کنان گفتم
دازای :با.....باشه دی.....دیگه سر و صد.....صدا نمی.....نمیکنم
چویا: خوبه
و بعد چویا خودش را انداخت روی تخت و دوباره خوابید واقعا نمی فهمم یعنی چم شده؟ چرا انقدر اینجا گرمه؟ پنجره ها را باز کردم و رفتم و آبی به صورتم زدم بلکه این گرمای صورتم از بین بره
_____________ اتمام پارت 23/5____________
این اخرین بار بود که وقتی انقدر لایک ها کمه پارت می دم لطفا لایک بکنید بعضی ها را می دونم میان فیک و می خونند ولی لایک نمی کنند خدایی خیلی سر نوشتنش زحمت می کشم
و اینکه اینجوری نبود که کوتاه باشه این نیم پارت فقط چون یک فلش بک بود گفتم بکنمش نیم پارت
دیدگاه ها (۴۷)

سوکوکو p24

مرگ تنها پایان برای شرور هاست چپتر جدیدش اومددد😭

سوکوکو p23

ارت (ادامه دادم)

هنتای :: سوکوکو

سایه های عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط