{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌‌

‌‌
قول داده بودی
با اولین برف به خیابان برویم
و آدم برفی رویایی مان را بسازیم
امروز برف آمد
اما
چطور انتظار کسی که نیست را بکشم
هویج را در سوپ ریختم
دکمه ها را به لباسم دوختم
کلاه را بر سرم گذاشتم
دوتکه چوب را در شومینه انداختم
قدری برف برداشتم
, سردی روز قرار
را حس کردم و
در حسرت دستان گرمت سوختم...
‌‌
یکتا_رفیعی
دیدگاه ها (۲)

.جا برای من گنجشک زیاد است ولی به درختان خیابان تو عادت دارم...

وقتی شاطر عباس نان های داغ را توی دستهای مهتاب میگذاشت دلم م...

‌‌گاهی خیال میکنم باید نامه اے بنویسمبدهم پستچی برایت بیاورد...

.داشتم در خیابان راه میرفتمکه یک ماشین با صدای خیلی بلندِ ‌م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط