{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Im sorry

.
.
مثل هر شب بازم مست کرده بود. چشماش و بسته بود و تلاش میکرد خاطراتشو به یاد بیاره، خاطراتش با اون دختر
‌لبخند زیباست
‌قلب مهربونش
‌یا اون حرفهای شیرینش

نمیخواست فقط به یاد بیاره نیاز داشت حسشون کنه ولی دیگه دیر بود چون دیگه نداشتش. دیگه نمیتونست ببوستش، بغلش کنه یا دوباره با حرفاش قلبش رو به تپش بندازه

گوشیش رو باز کرد و دوبار مثل همیشه همون با شماره تماس گرفت، منتظر موند و به صدای بوق خوردن گوش میداد ولی کسی برای جواب دادن وجود نداشت. تماس به پایان رسید ولی دوباره تماس گرفت و دوباره به صدای بوق خوردن گوش میداد. قطره اشکی از گوشه چشمش جاری شد و راه رو برای باقی اشک ها باز کرد

وقتی صدای بوق پیغام گیر اومد با بغض لب زد

- هی،منم مینهو...امیدوارم خوب باشی چون من نیستم...راستش مثل همیشه میخواستم بگم...ببخشید

گریه‌اش شدید تر شد

-ببخشید که نتونستم ازت مراقبت کنم...ببخشید که اون شب باهات دعوا کردم...هق ببخشید که بخاطر من تصادف کردیم ببخشید که.....که من موندم و تو مردی...

کمی آروم شد، گلوش رو صاف و ادامه داد:

-این جدایی وقتشه که تموم بشه

گوشی رو از گوشش فاصله داد و پیامش رو ارسال کرد.

همونطور که توی بزرگ راه قدم میزد و جرعه ای از شیشه الکل توی دستش می‌نوشید، منتظر اون اتفاق بود...

و ناگهان صدای بوق و برخودرش به ماشینی که با سرعت بهش نزدیک می‌شد اون رو به عشقش رسوند.

Hyunjin 🦢✨


#مینهو
#استریکیدز
#تک_پارتی
دیدگاه ها (۲)

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 26ساعت ۹:۱۵ شب ــ عمارت لیمینهو آما...

علامت ا.ت:○علامت دیگران:_#سکوت_سرخ_پارت_شانزدهم همون‌طور کنا...

وقتی...(پارت یک)

I fell for my doctor- part 12

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 8بسرعت لباسش رو پوشی...

بدون منپارت ۳تو اون چند ساعت دوست پسر رزی داشت از نگرانی میم...

#دوپارتیموضوع:(وقتی هان تصادف میکنه)قول میدی که سرقولت بمونی...

سانزو مردمک چشاش گشاد شد و دستش کذاشت روی دهنش و چشماش سیاهی...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 24جین دوباره به حرف های مینجه فکر کرد...

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط