{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود

گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود
خدا گفت: چیزی بگو
گنجشک گفت: خسته ام
خدا گفت: از چه ؟
گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی.

خدا گفت: مگر مرا نداری ؟
دیدگاه ها (۱)

سنگی که از آن خون تازه می جوشدعالم جلیل مرحوم ملامحمد حسن قز...

عکس العمل شیطان هنگام نزول آیه الکرسیامام محمد باقر از امیر...

حضرت امام حسن عسگری علیه السلام از طرف حکومت عباسی به دست مأ...

نقل‌ کردهاند که‌: شخصی‌ از اهل‌ تفکّر و مراقبه‌ در گوشه‌ای‌ ...

مرا رازیست اندر دل که میسوزد دل و جانم🌸ولی کن با که گویم راز...

امروز یک نفر برایم اشتباهی فرستاد:«کجایی؟!»دلم هُری فرو ریخت...

🔴 برو به مردم بگو دعا کنند خدا فرجم را نزدیک کند.🔵 حجت الاسل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط