#داستان_امشب...

#داستان_امشب...


#رمضان_من

«می خوام طوری برقش بندازی که عکس خودت هم بتونی روش ببینی!»
پسرک خوشحال از اینکه پس از چند ساعت بیکاری، یک مشتری پولدار نصیبش شده، فرچه هایش را برداشت و شروع به واکس زدن کرد.
«اگه کارت خوب باشه یه پنج تومنی هم پیش من انعام داری! شنیدی کوچولو؟»
برق خوشحالی توی چشمهای پسرک دوید و حرکت دستهایش روی کفش مرد جوان سرعت گرفت.
مرد جوان دست توی جیبش کرد و یک حبه از بسته آدامس olips را در آورد و توی دهانش گذاشت.چشمهای پسرک به صورت مرد خیره شد و به آرامی دست از کار کشید.
«پدر سوخته! چرا وایسادی! آدامس می خوای؟ بیا بگیرش...مال تو! فقط زودباش که عجله دارم!»
«من کفش شما را واکس نمی زنم آقا!».
ساعتی بعد صدای «ربنا» در خیابانهای شهر پیچیده بود و پسرکی سیاه چرده با چشمهایی خیس، مواظب بود که مبادا خون توی دهانش را قورت بدهد!!

نوشته مهدی نورمحمدزاده
دیدگاه ها (۶)

دانلود کتاب جری در جزیره - نویسنده جک لندن

دريای شور انگيز چشمانت چه زيباست آن جا كه بايد #دل به دريا ز...

دانلود مجله دختران و پسران - شماره 383 - 9 فروردین 1345

دانلود کتاب اتاق مجازات - نویسنده جان گریشام

یه اصطلاح روانشناسی داریم به نام شخص رنگ آبی:کسی که درست همو...

دانلود مجله فیلم و هنر - شماره 291 - 3 تیر 1349

دانلود کتاب صد سال تنهایی - اثر گابریل گارسیا مارکز

گلایه خداوند رو به انسان ...تقدیم نگاه قشنگتون مهربونا 👌👏👏👏 ...

دانلود کتاب قال مرموز - نویسنده آگاتا کریستی

دانلود مجله زن روز - شماره 477 - 18 خرداد 1353

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط