{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 22 :

ویو مایک :
سوار ماشینم شدم و رفتم سمت فرودگاه پروازم ساعت ۶ صب بود و الان هنوز نیم ساعت مونده بود تا پرواز پس رفتم و روس صندلی های فرود گاه نشستم و منتظر موندم تو فکر و حال خودم بودم داشتم به جنا فک می کردم که یهو احساس کردم دستای یکی از پشت اومد و بغلم کرد یعنی کی بود زود دستا رو پس کشیدم و برگشتم عقب دیدم جولی هست ( جولی عاشق مایک بود ولی می خواد سرش کلاه بزارع و تمام اموالشو بکشه بالا )

ویو جولی :
به به ددی جونننننن ...
ویو مایک :
دهنتو ببند سگ نجس
ویو جولی :
زشت نیست با بیبیت اینجور رفتار می کنی ؟
ویو مایک :
جولی برو گمشو
ویو جولی :
نمی رم ددییییی
ویو مایک :
دیدم جولی اونقدر کثافته که مجبور شدم به بادیگارد بگم بیاد ببرتش
آخيش راحت شدم
[ بریم سمت جناااا ]
ویو جنا :
چند روز می شه که خونه تنهام دلم برای مایک خیلی تنگ شده هر روز باهاش تماس تصویری می گیرم و شبا کلی چت می کنیم ولی ولی خیلی دلم برای دستای گرمش تنگ شده خیلی زیاد این چند وز هلن می آد پیشم سر می زنه مامان مایک هم همینطور
( فلش بک به بعد از رفتن مایک به فرودگاه )
ویو جنا :
داشتم دیگه می رفتم تو خونه که یه بسته برام رسید دیدم از طرف مامان مایک هست وای برای چی آخه فرستاده؟
آهان دیشب گفت یه چیزی می خواد بفرسته برام خب حالا

ویو نویسنده:
جنا رفت خونه و نشست رو کاناپه و بسته رو باز کرد وای‌......

ویو جنا :
باورم نمی شه اینا ای...نا لباسای اهم اهم اهم هستن خاک تو سرم بشه
یه نامه هم بود نوشته بود من مطمئنم پسرم کارشو خوب انجام می ده .......
ای خداااااااااااااااااا منو بکش
لباسا رو گذاشتم تو کمد و رفتم بیرون

پایان امیدوارم خوشتون بیاد
دیدگاه ها (۰)

part 21 : ویو جنا : شام و خوردیم و تموم شد با هم ضرف ها رو ش...

part 20 :ویو مایک :جنا عجیب رفتار می کنی ؟ویو جنا :[ نیشخند ...

part 16 :ویو جنا :چند دقیقه تو همون حالت بودیم که یهو مایک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط