{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوتت راندانستم

سکوتت راندانستم
نگاهم رانفهمیدی

نگفتم گفتنی هارو
توهم هرگزنپرسیدی

شبی که شام آخربود
به دست دوست خنجربود

میان عشق وآینه
یه جنگ نابرابربود

چه جنگ نابرابری
چه دستی وچه خنجری

چه قصه محقری
چه اول وچه آخری

ندانستیم ودل بستیم
نپرسیدیم وپیوستیم

ولی هرگزندانستیم
اسیرسایه هاهستیم

سفرباتوچه زیبابود
به زیبایی رویابود

نمیدیدیم ومیرفتیم
هزاران سایه بامابود

سکوتت راندانستم
نگاهم رانفهمیدی
نگفتم گفتنی هارو
توهم هرگزنپرسیدی
شبی که شام آخربود
به دست دوست خنجربود
میان عشق وآینه یه جنگ نابرابربود

درآن هنگامه تردید
درآن بن بست بی امید

درآن ساعت که باغ عشق
به دست بادپرپربود

درآن ساعت هزاران سال
به یک لحظه برابربود

شب آغازتنهایی
شب پایان باوربود

سکوتت راندانستم
نگاهم رانفهمیدی

نگفتم گفتنی هارو
توهم هرگزنپرسیدی

شبی که شام آخربود
به دست دوست خنجربود

میان عشق وآینه
یه جنگ نابرابربود

چه جنگ نابرابری
چه دستی وچه خنجری

چه قصه محقری
چه اول وچه آخری

شبی که شام آخربود.....

شب آخر :داریوش
شعر : اردلان سرفراز
آهنگ وتنظیم : فرید زولاند
دیدگاه ها (۱)

سلطان دلها باش اما دل نشکن!بزار همه عاشقت باشن اما تو عاشق ی...

ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﮔﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﮕﻦ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺍﯾﻢ! ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺭ...

‎ ﺗﻨﻬﺎﯾـــــــــــــــــــــــــــﯽ؟ﺗﻨﻬﺎﯾــــــــــــــــــﯽ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط