درهجوم غصه هایم آه را گم کرده ام

درهجوم غصه هایم آه را گم کرده ام
مثل بادی در بیابان راه را گم کرده ام

سینه ی من جای دل بود از زمان عاشقی
برکه ای هستم که در شب ماه را گم کرده ام

حلقه ی زنار بستم ، اقتدا کردم به عشق
مثل شیخ شهر، راه از چاه را گم کرده ام

داغ تابستان رویا ها ، سراب وعده هاست
در زمستان آب زیر کاه را گم کرده ام

من به تخت پادشاهی در جهان شک کرده ام
و در انبوه گدایان جاه را گم کرده ام

بس که هر جا حیله و نیرنگ می آید بکار
در میان نقشه ها روباه را گم کرده ام.
دیدگاه ها (۴)

گاهی همه ی زندگی ات...در یک " تو "خلاصه می شود..." تو " در خ...

نشــانی قلبـت را هرگز از یـاد نبرده امفرسـنگها هم دور باشیهو...

گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟طالب دولت دیدار تو باشد چه ...

دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی.دوستت دارم چون زیبات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط