{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این اواخر دردهای پی در پی امانش را بریده بود.باورش نمی شد

این اواخر دردهای پی در پی امانش را بریده بود.باورش نمی شد که زنده بماند چه برسد که زنده باشد.
- «تو رو خدا بگید کی قلب عزیزش رو به من هدیه کرده؟»
نامزدش در حالی که دست او را در دست داشت گفت:«جوانی که کسی نام او را نمی داند.»
بعد پرستار عکسی را از جیبش بیرون آورد.عکس آشنا بود ،خواستگار قبلی اش.
همان که برای خوشبختی او حاضر بود با ماشین قراضه اش صبح تا شب مسافرکشی کند و حالا با همان ماشین تصادف کرده بود.
دستش را روی قلبش گذاشت.خیلی تند می تپید.گریه امانش نداد...
دیدگاه ها (۴)

بعضی ها رو از یه جایی به بعد دیگه نمیتونی بذاریشون کنار، شده...

1 مـــرد بايد... وقـــتي عشقـــش عصبانيه , نـــاراحته , مي خ...

همین چند روز پیش فکر می کردم می توانم عاشقِ کسی شبیهِ تو شوم...

اگر مثبت فکر کنید ، صدا تبدیل به موسیقی می شود... حرکت تبدیل...

آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۱۳

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁶ ته‌سونگ چند ثانیه به صف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط