غروب شد دوباره ومن با خیال تو تنها
غروب شد دوباره ومن با خیال تو تنها
سپرده ام دل به غم وبا تو می کنم نجوا
چقدر حجم فراغت بزرگ ودلگیر است
شکسته بغض گلو را و گریه بی پروا "فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت"
حقیقتی که زحافظ شنیده ام ....زیبا
بدون روی تو هر لحظه می رسم تا مرگ
ولیک عطر خیال تو زنده می کند ما را
چه می شد ار که مرا بخت یار ویاور بود
مقیم کوی تو بودم... و غرق در رویا
مرا هواست که با تو به زیر" باران" .."خیس"
قدم زنم، بسرایم،..... شود چنین آیا ؟ "خیس باران!"
سپرده ام دل به غم وبا تو می کنم نجوا
چقدر حجم فراغت بزرگ ودلگیر است
شکسته بغض گلو را و گریه بی پروا "فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت"
حقیقتی که زحافظ شنیده ام ....زیبا
بدون روی تو هر لحظه می رسم تا مرگ
ولیک عطر خیال تو زنده می کند ما را
چه می شد ار که مرا بخت یار ویاور بود
مقیم کوی تو بودم... و غرق در رویا
مرا هواست که با تو به زیر" باران" .."خیس"
قدم زنم، بسرایم،..... شود چنین آیا ؟ "خیس باران!"
- ۱.۴k
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط