سناریو بلک پینک

اولین روز تمرین رسمی‌ت با بلک‌پینک بود. حتی اگر وانمود می‌کردی آرومی، ولی قلبت داشت مثل درام می‌زد. از دور صدای خنده‌ی اعضا می‌اومد. وقتی وارد سالن شدی، هر چهار نفر برگشتن طرفت.

Jennie

با لبخند خونسرد و آرومش نزدیک شد:
«بالاخره اومدی! آماده‌ای امروز رو زنده بمونی؟»
خندیدی: «یعنی این‌قدر سخت می‌گیرین؟»
جنی با ژست جدی گفت: «سخت؟ نه… خیلی سخت.»

و بعد خودش خندید و بازوشو دور شونه‌ت انداخت.

Lisa

لیسا با انرژی از اون‌طرف سالن دوید سمتت:
«HEY! امروز قراره کرئو جدید یاد بگیریم. و من مسئول گرم‌کردنتم!»
تو: «چرا حس می‌کنم این جمله ترسناک‌تر از چیزیه که به‌نظر میاد؟»
لیسا: «چون واقعاً هست.»

بعد بدون هشدار شروع کرد به کش دادن دستات:
«آررره‌یی، تو الان تیم ما هستی. باید هماهنگ بشیم!»

Rose

رزی از کنار آینه اومد طرفت و بطری آب بهت داد.
«اگه لیسا خیلی فشار آورد، بگو بهم. من ازت دفاع می‌کنم.»
تو خندیدی: «یعنی تو تنها آدم نرمال اینجایی؟»
رزی: «… معمولاً آره!»
لیسا از دور: «نه نیست!»

Jisoo

جیسو با حالت جدی و دست به سینه نزدیک شد.
«من یک سوال مهم دارم.»
تو: «… بپرس.»
جیسو خم شد جلو:
«بازی می‌کنی یا نه؟»
تو: «چی؟»
جیسو گوشی رو آورد بالا:
«یه بازی جدید دانلود کردم. می‌خوام ببینم می‌تونی از من ببری؟»

جنی: «جیسو! تمرینه!»
جیسو: «من دارم برای روحیه‌ی گروه تلاش می‌کنم.»
دیدگاه ها (۰)

تکپارتی یونگی

بچه ها میدونم تازه این رمان و شروع کردم اما میخوام از همین ا...

سناریو بلک پینک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط