P a r t 1
P a r t 1
ویو ات
امروز با صدای سگی خانم لی بیدار شدم اه زنکیه اول صبح چتهههههه از خوابه نازنینم دل کندم و رفتم WC ( انتضار دارین بگم چیکار کرد نوچ نوچ واقعا که برا ذهن ، مریضتون متاسفام😂) و رفتم صبحونه کوفت کردم درسام خواندم خانم لی گفت امروز یکی میاد به سرپرستی بگیر یکیو وای خدای من خدا که منو نگیره
.........
ویو ته (بچها به تیهونگ میگم داخل داستان ته اوکیه ) 💅
ته:واقعا از بچها متنفرم یک موجودات موذی ولی بخاطر شغلم باید داشت باشم واییییییییی خدای من زنگ زدم کوک
(مکالمشون )
فکر کردین میگم واقعا فوضلوین😂
ته:الو کوک
کوک:الو سلام ته چطوری
ته : چندبار بهت بگم منو ارباب صدا کن وقته تایم اداری
کوک: باشه بابا توم ایشششش
ته : د خوب بیا دیگه دیر شده
کوک: باشه امد وای به کل یادم رفت بود
(تمام مکالمه )
ویو کوک
تهوبهم زنگ زد گفت بریم واب به کل بادم رفت ته دیشبم بهم گفت بود ولی من یادم رفت بود هوفففف اشکال نداره الان میرم رفتم دنبال ته
ویو ته
کوک امد دنبالم بعد ۱۰ مین رسیدیم رفتیم داخل پرورشگاه ....
بیا پایین
بیا بیا
خمارییییییییییییی 😂😂💅
ویو ات
امروز با صدای سگی خانم لی بیدار شدم اه زنکیه اول صبح چتهههههه از خوابه نازنینم دل کندم و رفتم WC ( انتضار دارین بگم چیکار کرد نوچ نوچ واقعا که برا ذهن ، مریضتون متاسفام😂) و رفتم صبحونه کوفت کردم درسام خواندم خانم لی گفت امروز یکی میاد به سرپرستی بگیر یکیو وای خدای من خدا که منو نگیره
.........
ویو ته (بچها به تیهونگ میگم داخل داستان ته اوکیه ) 💅
ته:واقعا از بچها متنفرم یک موجودات موذی ولی بخاطر شغلم باید داشت باشم واییییییییی خدای من زنگ زدم کوک
(مکالمشون )
فکر کردین میگم واقعا فوضلوین😂
ته:الو کوک
کوک:الو سلام ته چطوری
ته : چندبار بهت بگم منو ارباب صدا کن وقته تایم اداری
کوک: باشه بابا توم ایشششش
ته : د خوب بیا دیگه دیر شده
کوک: باشه امد وای به کل یادم رفت بود
(تمام مکالمه )
ویو کوک
تهوبهم زنگ زد گفت بریم واب به کل بادم رفت ته دیشبم بهم گفت بود ولی من یادم رفت بود هوفففف اشکال نداره الان میرم رفتم دنبال ته
ویو ته
کوک امد دنبالم بعد ۱۰ مین رسیدیم رفتیم داخل پرورشگاه ....
بیا پایین
بیا بیا
خمارییییییییییییی 😂😂💅
- ۱۷۷
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط