میخواهم آرام بروم اما نمیتوانم پاهایم میلغزند از بار گناه
میخواهم آرام بروم اما نمیتوانم پاهایم میلغزند از بار گناهانی که به دوش کشیده ام ؛
به هم ریخته ام ؛
به پایین پل که نگاه میکنم سرم گیج میرود ؛
و
روزهایی را به یاد می آورم که بدون لحظه ای درنگ ،به یاد این روز؛ به اطاعت از شیطان مشغول بوده ام ؛
افرادی را میبینم که شادند و چه راحت برای عبور یاریشان میدهند ؛
و
درمقابل آنهایی که همانند من گناهکار و شیطان به سوی پایین همراهیشان میکند ؛
و
اینک من در حال سقوط هستم اما امیدوارم که اشکهایم برای اهل بیت (س) شفاعتم را کنند و مرا به سمت بالا هدایت نمایند و در ثانیه های آخر از آتش سوزان دوزخ رهایی ام بخشند ..
* اللهم الرزقنا شفاعه الحسین یوم الورود *
من که خودم میترسم
به هم ریخته ام ؛
به پایین پل که نگاه میکنم سرم گیج میرود ؛
و
روزهایی را به یاد می آورم که بدون لحظه ای درنگ ،به یاد این روز؛ به اطاعت از شیطان مشغول بوده ام ؛
افرادی را میبینم که شادند و چه راحت برای عبور یاریشان میدهند ؛
و
درمقابل آنهایی که همانند من گناهکار و شیطان به سوی پایین همراهیشان میکند ؛
و
اینک من در حال سقوط هستم اما امیدوارم که اشکهایم برای اهل بیت (س) شفاعتم را کنند و مرا به سمت بالا هدایت نمایند و در ثانیه های آخر از آتش سوزان دوزخ رهایی ام بخشند ..
* اللهم الرزقنا شفاعه الحسین یوم الورود *
من که خودم میترسم
- ۷۷۷
- ۲۸ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط