{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم هایش

چشم هایش
شروع واقعه بود ...
آسمانی درون آنها و در صدایش پرنده میرقصید ...!
دیدگاه ها (۱)

از بچگی بهمون میگفتن :از کسی نترس ،فقط از خدا بترسدرحالی که ...

طرف دلتنگ ؛همیشه ما بودیم ...!

‏سونامیآغوش توست ،در هم می کوبدجهانم را ...!

هیچ می‌دانستی دَلیلِ شکُفتنِ شُکوفه هایِ دامنم تویی ؟!من عشق...

اگر عشق رنج است، این نامه برای زیباترین ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ...

و منمیان سکوتِ لب‌هایشهزار واژه شنیدم،واژه‌هاییکه نه نوشته ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط