{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}



ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
ازبس که دیرماندی چون شام روزه داران

چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم ،، الا یک از هزاران


#حضرت_سعدی
دیدگاه ها (۲)

‌‌‌خواب ‌را بدرود کن‌کز سیمگون ساغر دمید پرتو می،چون فــروغ...

‌در مسجد و میخانه #خیالت اگر آیدمحراب و کمانچه ز دو ابروی #ت...

‌صبح است وصبا مشک فشان می‌گذرددریـاب که از کــــوی فـلان می‌...

🏴 سالها دل با قلم و کاغذ جدا افتاده‌ست🏴 کنج عزلت در سکوتی بی...

#عید_قربان_مبارکما چه داریم برایت ای عشق! که بریزیم به پایت ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط